دلاوران بعد از تساوى صفوف قاصد جان يكديگر شدند . سيف [ و ] تير به سلك وجود يكديگر مىفرستادند و چشمههاى خون به نوك سنان از شهرستان ابدان مىگشادند . عمود گرانسنگ سرزنش بىجگران مىكرد و گوش آمال بيغارهء آجال مىشنيد . تا از جانبين جمعى كثير و جمى « 1 » غفير بر خاك بوار افتادند .
عاقبت نسايم ظفر بر پرچم علم محمد مظفر وزيدن آغاز نهاده اخى جوق فرار بر قرار اختيار نمود و غنيمت بسيار و اموال بىشمار به دست مبارزان مبارزى آمده در ضمان فتح و فيروزى داخل تبريز گشت . قضا را روز جمعه بود .
از گرد راه امير مبارز الدين داخل مسجد جامع شده مردم را نوازش و استمالت كرد و خود بر منبر صعود نموده خطبه [ اى ] در كمال فصاحت مشتمل بر حمد و سپاس الهى بخواند . بعد از چند روز ، حكومت و صيانت تبريز را به عهدهء دربت و مهارت شخصى بازگذاشته روانهء اصفهان گرديد و فتح نامهها به بلاد آذربايجان و عراق و فارس و كرمان فرستاد .
در بيان ميل كشيدن اولاد امجاد امير محمد را
چون امير به حوالى اصفهان رسيد ، سلطان شاه [ 115 الف ] و اهالى اصفهان به مراسم استقبال و استنزال قيام و اقدام نموده شادمانيها كردند و امير كبير در منزل امارت مهمان سلطان شاه گرديد .
صاحب روضة الصفا گويد كه در مبادى حال از شاه شرف الدين مظفر ، خلف رشيد امير مبارز الدين محمد مظفر ، پنج « 2 » پسر تخلّف نمودند . شاه شجاع و شاه محمود و شاه حسين و شاه على ، و اين برادران به حدّى در امر معروف و نهى منكر مبالغه داشتند كه ايشان را « محتسب » مىگفتند . چنانچه خواجه حافظ اشاره به آنها گفته است :
اگر چه باده فرحبخش و باد گلبيز است * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است
و امير مبارز الدين پادشاهى عادل و صاحب سخاوت و شهامت بود و
هامش
( 1 ) . اصل : جم .
( 2 ) . در متن نام چهار پسر آمده است .