تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
است ، كجا پرواى زيد و عمر [ و ] دارد . عبيد [ روز ] ديگر آن نسخه را به وى بنمود و هزّالى را بر فصّالى « 1 » برگزيده گفت :
در علم و هنر مشو چو من صاحب فن * تا نزد عزيزان نشوى خوار چو من
خواهى كه شوى قبول ارباب زمن * كنگ‌آور و كنكوى كن و كنكوه زن « 2 »
و بعد از فرار امير شيخ ، سلطان شاه « 3 » در شيراز به عيش مشغول شد تا امير شيخ دو هزار سوار از شيخ حسن گرفته غافل داخل شيراز شد و امير ناصر الدين و سلطان شاه با امير [ 114 الف ] شيخ در شهر به جنگ مشغول شدند و مسرعى نزد محمد مظفر فرستادند . اى تيمور [ و ] امير غياث الدين از محلهء درب كازرون به هواخواهى امير شيخ به حرب درآمدند . بعد از دو روز شاه شجاع با سه هزار سوار رسيده هجوم و غوغا بالا گرفت . امير شيخ تاب مقاومت نياورده از شهر بيرون رفت و امير ناصر الدين ، اى تيمور و غياث الدين را به قتل آورد . ما بقى چادر زنان « 4 » بر سر كرده به محلهء درب كازرون رفتند .
در آن زمان كه بود بيم « 5 » جان [ نه ] شگفت * به زير چادر ناهيد اگر خزد بهرام
آن‌گاه امير ناصر الدين و سلطان شاه از شهر بيرون رفته با شاه شجاع يكى شدند و با شاه ابو اسحاق حرب عظيم كردند . در اثناى گيرودار و حرب و پيكار در ميدان سعادت كه شاه ابو اسحاق خود ساخته بود ، بر دست سلطان شاه گرفتار شد و سلطان شاه او را به اقوام حاجى شمس كلوى محلهء باغ نو داد تا به خون حاجى شمس كشتند و هم در ميدان سعادت مدفون ساختند . و تمامت بلاد فارس امير مبارز الدين را مصفّى شد . در خلال اين احوال ابو بكر ، پسرش ، از فتح سيرجان مظفر و منصور بازگشت و رفته رفته از بلاد سلطانيه تا سواحل بحر عمان و كيچ « 6 » و مكران [ را ] در حيطهء
هامش
( 1 ) . اصل : فضايل ، فصّالى نظير مداحى . ( 2 ) . كذا . ( 3 ) . اصل : شاه سلطان . ( 4 ) . اصل : زبان . ( 5 ) . اصل : بوديم . ( 6 ) . اصل : كنج .