رايت اقتدار برافراشت و قهرمان اشعهء ظلمت زداى را به اطراف بروج قلعهء مينايى برگماشت ، امير مبارز الدين بر خنگ صرصر تك جهان نورد سوار گشته علمها و بيرقهاى رنگارنگ مرتفع ساختند و عساكر يكدل و يك جهت بر حصار شيراز تاختن آوردند .
صداى كرناى و نفير ، و غلغله و خروش كوس جهانگير تزلزل در بنيان استقامت فلك اثير افكند و آن روز دليران سپاه مبارزى ، رزمى نمودند كه حديث رزم پور زال و قلعهء سغد « 1 » سمرقند بر خواطر فراموش گرديد . ليكن بنابر كمال استحكام ، قلعهء شيراز در آن روز شاهد فتح گوشهء ابرو ننمود تا سه چهار يورش و محاربات از نشيب [ و ] فراز روى نمود - و للّه دّر من قال - « 2 »
چو تركان خوبان دو صف رزم ساز * يكى در نشيب و يكى در فراز
تا از طرفى جمعى كثير طعمهء شمشير و هدف تير تقدير گرديدند .
در بيان امورى كه باعث انهدام بنيان جلالت شاه ابو اسحاق اينجو گرديد
مورّخين ايراد فرمودهاند كه چون منشور دولت امير شيخ به دست منشى اقدار در نوشته گرديده و امير مبارز الدين از موهبت موى مبارك سرور عالم - صلى اللّه عليه و آله و سلّم - كمال اميدوارى يافته بود در آن اوقات امرى چند كه موجب انهدام اقبال امير شيخ بود روى نمود و سر جملهء آنها شرب مدام و مستى بر دوام امير شيخ بود .
گويند در يكى از يورشها صداى نفير و كرنا و غوغاى خلايق بلند گرديد . امير شيخ سر از خواب مستى برداشته پرسيد كه چه غوغاست . گفتند غوغاى محمد مظفر است . گفت اين مردك ستيزه جوى هنوز نرفته است . عجب ابله مردى است كه درين بهار ما را و خود را از عيش باز مىدارد .
از شنيدن اين سخن مردمان از وى دل شكسته گرديدند و دولتشاه سمرقندى
هامش
( 1 ) . اصل : سعد .
( 2 ) . اصل : مال .