و من محامده
چون خواجهء جهان علاء الدولة و الدين عطا ملك جوينى صاحب ديوان - صاحب تاريخ جهانگشاى - آورده كه قاآن روزى از « 1 » بازار مىگذشت عناب تازه به نظرش آمد ، يكى از خواص خدمه را فرمود كه يك بدره زر برد و عناب خريدارى « 2 » كند . « 3 » آن شخص گفت اى [ 92 ب ] خداوند يك مثقال نقره قيمت تمامت عناب اوست . قاآن فرمود حاليا اين مرد انتظار برده است تا همچو من خريدارى يافته . يك بدره كم است دو بدره زر بده و اندك عناب بياور .
منقول است كه در اواخر نوبهار زندگانى از افراط تجرّع اقداح راح ريحان مزاج كثير الابتهاج جناب قاآنى از قاعدهء اعتدال طبيعى منحرف گرديده بود . نوبتى تكسّر مزاجى ، صاحب تخت و تاج را طارى شد . و رسم مغول چنان بود كه چون شخصى بيمار شدى دست در قدحى آب قراح مىشست و هر كس آن آب را بياشاميدى مرض مريض به وى سرايت نمودى .
تولىخان برادر كهتر به عيادت قاآن آمده وى را مشوّش يافت . قدحى آب نزد قاآن برده التماس نمود كه دست بشويد تا خود را فداى قاآن نمايد . هر چند قاآن مبالغه نمود اصرار تولى خان زياده مىگشت . بالاخره دست در آب نهاد . تولى خان بياشاميد . بعد از سه روز قاآن صحت يافت و تولى خان وفات يافت و قاآن نيز بعد از كمتر زمانى در شهور سنهء ثلاث و تسعين و خمس مائه تاج و تخت را وداع نمود .
جلوس گيوك خان بن اوكتاى قاآن
بعد از ارتحال قاآن از دار ملال ، امرا و نوئينان گيوك خان خلف ارجمند قاآن را شايستهء سرير جاه [ و ] جلال دانسته بر مسند جهانبانى جلوس دادند . ليكن عهد دولتش چون فصل گل اندك بقا بود . بعد از يك سال پادشاهى درگذشت .
جلوس منكو قاآن بن تولى خان بن چنگز خان
چون گيوك خان را وفات رسيد تختگاه دولت را به ناكام گذاشت [ و ] منكو
هامش
( 1 ) . اصل : رازديد .
( 2 ) . اصل : خم بدار .
( 3 ) . اصل : كن .