مخطور خاطر گردانيم . گفت اگر راست مىگويى بامكان مرده است . جغتاى در حضور هيچ نگفت . ليكن در خارج بارگاه گريهء موفور بر وى غالب گشته افغان و خروش به اوج ماه رسانيد و چنان نكرد كه خان از گريه و خروش وى مخبر گردد .
جلوس اوكتاى قاآن بر مسند جهانبانى و سرير كشورستانى
چون خان [ 92 الف ] جهان فانى را وداع نمود و سرير سلطنت به حكم وصيت اوكتاى قاآن را مسلّم گشت ابواب خزاين را مفتوح فرموده چند روز متوالى آش داد و مستحقان را از فيض غمام انعام مستفيض و بهرهمند فرمود .
اوكتاى پادشاهى بود جميل الشيم ، به حليهء سخاوت و زيور معدلت آراسته و به انواع احسان و فتوت پيراسته . همواره در عهد همايون دولت به نصب اسطوانهء رأفت و بسط بساط نصفت قيام و اقدام نموده دقيقهاى از دقايق خيرانديشى و تفقد احوال زمرهء عجزه و زيردستان نامرئى نگذاشت . محامد و مناقبش زيور گوش همگنان و اوصاف ستودهاش بر لوحهء آسمان به قلم خطوط شعاعى مرقوم است .
اگر خامهء عنبر شمامه در تحرير اوصاف او كوشد دفترى على حدّه بايد .
از جملهء عطاياى وى يكى آن است كه نوبتى قاآن به شكار مىرفت در حالتى كه دماغ وى از شرب شراب ارغوانى در عين بهجت و كامرانى بود در اثناى راه پير ضعيفى به وى باز خورده گفت نه دختر در خانه دارم كه بنا بر عدم جهاز احدى رغبت به خواستگارى آنها نمىنمايد . قاآن فرمود كه يك صد بالش نقره به وى دهند . خزانهداران و تشكچيان خزانه انديشه نمودند كه غالبا قاآن را بر كميّت بالش اطلاعى نيست و الا اين وجه ما فوق الطاقهء پير است . پس يك صد بالش را بر رهگذار قاآن چيدند . چون مراجعت نمود آن بالشها را به نظر آورد و پرسيد كه اينها چيست . گفتند وجهى است كه به فلان پير انعام فرمودهايد . گفت اين مقدارى محقر بود . يك صد بالش ديگر مزيدش گردانيد . پير گفت من باربردار و معاد نمىدارم .
قاآن يك صد بالش مرا كافى است . قاآن فرمود تا يك قطار اشتر و سه نفر غلام حبشى نيز به وى انعام نمودند .