ديگر گفت كه در سالى يك ماه الغ تنگرى به روزه داشتن [ 91 الف ] امر فرموده .
گفت اين نيز شايد ، چرا كه متمولان يازده ماه انواع نعم الهى را صرف مىنمايند ، اگر يك ماه نخورند تا قدر نعمت خداوندى دانسته فقرا و ارباب احتياج را از فيوضات بهرهمند گردانند اولى باشد .
ديگر گفت فرموده است كه از بيست ، نيم « 1 » دينار منعمان به محتاجان دهند .
اين را نيز پسنديد .
ديگر گفت امر شده كه از اطراف جهان بندگان به طواف و زيارت خانهء وى روند . گفت اينجا محل تأمل است ، چه شما خود مىگوييد كه خدا در همه جا حاضر است . پس رفتن اين همه راه چه لزوم خواهد داشت . چون قاضى و رفيق بيرون آمدند قاضى گفت من حكم به اسلام خان مىكنم . وى گفت حجّ اعظم اركان دين است ، چون وى قبول نكرد حكم به مسلمانى وى نمىتوان كرد .
تشبيب رخسار شاهد سخن
آوردهاند كه در شهور سنهء اربع و عشرين [ و ] ست مائه خان به احضار عساكر و امرا و نوئينان امر فرمود . آنگاه بلاد و امصار ممالك را بر اولاد عظام و احفاد كرام توزيع و تقسيم نمود . بر اين جمله كه :
جغتاى را عرصات منازل از حدود ثغور ايغور تا سمرقند و بخارا باشد و تختگاه خانيّت وى را در آلماليغ مقرر فرمود .
و اوكتاى قاآن را وليعهدىّ در ايمل و قوباق كه تختگاه خانيّت و سرهء مملكت بود مقرر داشت .
و تولى خان را يورت موافق اوكتاى داد .
و از قياليق و سقسين « 2 » و بلغار تا سرحد دربند باكويه در طول به توشى پسر بزرگ جوجى مقرر نمود و ماوراى دربند را يورت او مقرر كرد و آذربايجان و اران را داخل فرمود .
پس ياسا و يوسون كه به اصطلاح مغول قاعده و قانون را گويند و صاحب
هامش
( 1 ) . اصل : نهم .
( 2 ) . اصل : سيقين .