تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
روضة الصفا مفصلا تقرير نموده ، مقرر داشته به آل طمغا مزين فرمود كه تا مختتم ادوار و منقرض اطوار از تغيير و تبديل مأمون و مصون [ باشد ] . به قول صاحب روضة الصفا بالشى چا و پنجاه سير است كه بهاى آن ده دينار باشد و بالشى زر و نقره پانصد مثقال باشد . آن‌گاه اوايل بهارى كه خان اقاليم آسمان عزيمت بيت الشرف داشت و از باد صبا مسيحا دمى [ 91 ب ] به احياى اموات رياحين باغ و راغ « 1 » برگماشت عروس ناميه به حجلهء گلبن آمده جلوه‌ساز و كرشمه طراز گرديد . بلبلان نواپرداز دف گل را در پيش روى داشته به ترنم ، طرب‌افزاى هوش‌زداى گرديدند :
شكفت گل به چمن از بشارت اين فتح * كه قهرمان دى آخر گذشت از آذار
خان امر فرمود تا تواچيان سپاه يك ماهه راه شكار قمورقا رانده به شكار كردن و صيد افكندن مشغول گشته و داد عيش و سرور و بهجت و سور دادند . مقارن حال جوجى خان كه به تسخير بلاد ختاى و آلماليغ و سقسين « 2 » و بلغار رفته بود آمده به نصرت و ظفر تقبيل انامل پدر نامور نموده تحف و بيلاكات بسيار كه از آن جمله بيست هزار خنگ يكرنگ بود به نظر رسانيد . آن‌گاه به يورت اصلى كه هفت سال نرفته بود رفته به ديدار خواتين و احفاد مسرور گشت . هم در آن اوان شبى خواب هولناكى ديده به موت خود متيقن گشت و در پاى درخت كه در صيدگاه خود به جهت مدفن تعيين نموده وصيت فرمود كه بعد از وفات وى را همان‌جا مدفون سازند . پس اوكتاى را بر سرير عظمت جلوس فرموده روز ديگر وفات يافت . گويند صلابت و مهابت خان به حدّى بود كه با مكان نام پسر جغتاى در پاى قلعهء نايمان خوارزم به زخم تيرى درگذشت و چون جغتاى در محبت فرزند ارجمند بىقرار بود احدى جرأت گفتن به وى نداشت . روزى خان با فرزندان معاتبه فرموده گفت شما را چه زهره كه از ياسا و يوسون من تمرّد و تخلف جايز داريد . همگى زمين بوس كرده گفتند امثال ما بندگان را چه كه خلاف ياسا و يوسون خان
هامش
( 1 ) . اصل : زاغ . ( 2 ) . اصل : سيقين .