« كلموا الناس على قدر عقولهم » گوى مراد به صولجان حسن مقال از همگنان مىربود و هلاكو خان لحظة فلحظه تلطفات و تعطفات نسبت به نحرير بىنظير مىنمود تا خواجه را در سلك مقربان جاى داده به مزيد اشفاق ممتاز فرموده [ 94 الف ] از مراجعت نيز ممانعت كرد .
خواجه معروض داشت كه در مدت مديد و عهد بعيد سلاطين صاحب تمكين سلاجقه را با وصف لشكرهاى جهانستان و خزاين بىپايان فتح اين قلعه مقدور و ميسور نگشت ليكن كمينه به لطايف تدابير تعهد تسخير قلعه و خروج خور شاه مىنمايم . ايلخان خواجه را رخصت انصراف داد .
خواجه نيز نزد خور شاه رفته به لطايف الحيل وى را با فرزندان و رؤساى جنديه به خدمت ايلخان برد . خان طبقات جنديه را قتل عام فرمود و خزاين معمور و غنايم نامحصور چندين سالهء ايشان به سركار خانى منتقل گشت و جناب « علامى » در تاريخ آن فتوح گرانمايه فرموده است :
سال عرب چو ششصد و پنجاه و چهار بود * روز دوشنبه از مه ذو القعده بامداد
خورشاه پادشاه سماعيليان « 1 » ز تخت « 2 » * برخاست پيش تخت هلاكو بايستاد « 3 »
لفظ « الموت » تاريخ استيلاى جنديه است و لفظ « جنديه » تاريخ استيصال . و خواجه روز به روز مصدر صنوف عنايات و مورد كمال اصطناعات ايلخان مىگرديد . تا دست تصدّى و تكفّل وى در امور ملكى و مالى قوى و مطلق گشت و چنان شد كه هلاكو خان بدون صوابديد وى مرتكب امور كلى و جزيى نمىگرديد .
ذكر موجبات زوال دولت بنى العباس به سعى مؤيد الدين محمد علقمى
مورخين آوردهاند كه چون آفتاب جاه و جلال بنى العباس به درجهء كمال و بيت الشرف اقبال رسيد و ماه عالمآراى حشمت و جلالت از مشرق جبروت و نخوت خلفاى حنفا - سماء العظيم بالله - طالع گشت همواره چهارصد خادم به
هامش
( 1 ) . اصل : شماعيليان .
( 2 ) . اصل : بخت .
( 3 ) . اصل : باستاد .