آمدن هلاكو خان حسب الفرمان منكو قاآن به سلطنت بلاد ايران
مشاطگان صور دلفريب كواعب اخبار و چهرهگشايان ابكار اسمار بر صفحات اعلان و اظهار نگاشتهاند كه چون هلاكو خان با نود هزار مغول رايات جهانگشاى ممالك ستان را به ديار ايران برافراخته جبر خرابيها و شكستگيها كه از طوايف مغول به بلاد و امصار رسيده بود وجههء خاطر خطير ساخت و رسوم [ 93 ب ] ناپسنديده را متروك گردانيده قانون ممالك بر وجهى مقرّر فرمود كه مزيدى بر وى متصوّر نتواند بود و امرا و عظما و نوئينان و شاهزادگانى [ را ] كه در ظلال چتر آفتاب مثال اقبال وى استظلال داشتند يرليغ و خلعت و مملكت - على قدر تباين شأنهم و تفاوت مراتبهم - عنايت فرمود و منصب وزارت و صاحب ديوانى به خواجه شمس الدين محمد بن بهاء الدين محمد كه از اولاد امجاد ابو المعالى جوينى بود تفويض فرمود .
خواجهء مزبور پدر بر پدر مقلّد مناصب جليله بودند . چنانچه خواجه شمس الدين محمد مستوفى ممالك سلطان محمد خوارزمشاه و بعد از آن مستوفى سلطان جلال الدين بود و خواجه بهاء الدين پدرش در عهد مغول وزارت يافت و خود در امر وزارت هلاكو خان سپهر معالى و ممدوح اكارم و اعالى بوده نام ناميش سرجملهء آيات حشمت سلاطين روزگار و مفردهء قوانين و دفاتر ليل و نهار گرديد .
آنگاه لشكر قيامت اثر به الموت برده در شهور سنهء اربع و خمسين [ و ] ست مائه كه لفظ « جند » از آن خبر مىدهد طغراى « الموت » بر منشور حكومت سكّان الموت كشيده استيصال احوال ملاحدهء جنديه فرمود . در آن تاريخ علاء الدوله خورشاه كه مولاناى اعظم و مجتهد افخم افضل المتبحرين نصير الملة و الدين محمد الطوسى - سقى اللّه ثراه و جعل فراديس القدس مثواه - به حسب ضرورت نزد وى اقامت داشت فرمانفرماى بلاد و قلاع قهستان و رودبار بود .
اولا خواجه را به رسالت به خدمت ايلخان فرستاد . چون خواجهء مومى اليه به بارگاه جهانپناه رسيد ايلخان از هرگونه سخنان پرسيد و خواجه در هر باب اجوبهء شافيه بر طبق قوانين خرد و اساليب دانش به ادا مىرسانيد و به مؤدّاى