تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
ناچار وزير بيچاره خود را سخرهء تير تقدير ديده [ به ] تسليم قلعه مبادرت نمود و روز ديگر چندان باران شد كه آبار و حياض مملوّ گشته آب از دروازهء قلعه روان گشت و مغولان خزاين و اسباب سلطانى را به سر كار چنگز خان مضبوط ساخته كواعب حجال عصمت و پرده‌نشينان تتق عظمت به دست مغولان گرفتار شده با وزير به خدمت خان بردند . خان همگى را حكم قتل فرمود . پس وزير را با پردگيان حجب اسوه به قتل رسانيدند . چون سلطان در جزيرهء آبسكون استماع اين قضيهء هايله نمود از اندوه و اعراض وفات يافت و چون در آن جزيره جنس كفن به دست نمىآمد چنان پادشاه ذى جاهى را با رخوتى [ كه ] در برداشت مدفون گردانيدند .
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
.

گفتار در محاربهء سلطان جلال الدين منكبرنى با چنگز خان در كنار بحر سند

آورده‌اند كه بعد از وقايع سلطان محمد ، سلطان جلال الدين منكبرنى غزنين را مقرّ دولت و مستقر سعادت نموده به آنجا مىرفت . در اثناى راه با لشكر يأجوج كردار تتار « 1 » دچار شد . به منزل . . . « 2 » حرب عظيم فى ما بين رو نمود و سلطان جلال الدين بر آن قوم ظفر يافت . چون چنگزخان از مقدمه مطلع گشت با لشكر ديوسار عفريت آثار ايلغار نموده خود را به سلطان رسانيد . در آن وقت سيف الدين آغرق با چهل هزار سوار جرّار و ملك هرات با سى هزار كس به اردوى سلطان پيوستند و ما بين دو لشكر نيران حرب و ضرب و كرّ و فرّ به چرخ اخضر اعتلا يافته ، حسام خون‌آشام را به خون يكديگر آب مىدادند و به نوك سنان آتش‌فشان روزنه‌ها به قلعهء وجود يكديگر مىگشادند . صداى ناى صور آساى مضمون «
الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ
» به گوش هوش مىرسانيد و از وفور زلزال راسيات جبال مصداق «
وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
» مىگرديد . سلطان رستم [ 90 الف ] توان چون نهنگ درياى سطوت و پلنگ جبال صولت در ميان مغولان درآمده مانند رعد غرّان و سيلاب كوه گردان بر هر طرف كه
هامش
( 1 ) . اصل : تيار . ( 2 ) . اصل : بچهر ، درست خوانده نمىشود .