تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
اطراف و جوانب نظر افكند ديّار در آن ديار نديد . دست بر روى فرود آورده گفت الحمد للّه كه مدت العمر دمى به فراغت زيم . ناگاه يكى ديگر از آن خامل « 1 » الذكران از دور مرئى گرديد كه به استحصال قوت لا يموتى از وجار « 2 » استشعار بيرون آمده بود . آن شخص بر زبان آورد كه افسوس كه باز وحدت به كثرت انجاميد . يكى از غرايب امور آن است كه در خيابان هرات به جنب قبر امام فخر الدين رازى مدفنى ساخته ميلى از سنگ سفيد بر فراز آن مدفن تعبيه نموده بر آن ميل منقور گردانيده‌اند كه فلان بن فلان ، چون قدرت بر جمع آوردن نعش مردم صالح كه در آن طامة الكبرى شهادت يافته بودند نداشت لهذا سى هزار رئوس ارباب سداد و اصحاب صلاح را فراهم آورده در اين مدفن دفن نموده :
شد موفق تا در اين مدفن نهاد * سى هزار افزون سر اهل سجود
غرض كه در چنان جنت سرايى تا مدت متمادى سبزه و گياه نمىرست .
مىكند هر دم به جاى آدمى فرياد بوم * كالفرار اى عاقلان زين وحشت‌آباد الفرار
و به شئآمت آن زمرهء نحوست فرجام ، چه هرات بلكه روى زمين سمت
« كَمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها »
گرفته امنيت و استراحت از ميان بقاياى نوع بشر رخت بربست . مورخين آورده‌اند كه اگر يك هزار سال شمسى احدى به موت طبيعى فوت نشود و امنيت و رفاهيت باشد تلافى و تدارك قتل عام مغول نخواهد شد . مناسب اين وقايع عظمى حكيم عمر خيام آورده است كه :
تركيب پياله [ اى كه ] درهم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست
چندين سر و پاى نازنين از سر و دست * بر مهر كه پيوست و به كين كه شكست « 3 »
من اثر الكفران . روايت كرده‌اند كه چون سلطان به طوس آمد نامه‌هايى كه چنگز خان با مبلغهاى خطير [ به ] امراى سلطان فرستاده بود رسيد . امراى بىوفا در خفيه تخم بىوفايى در مزرع آمال كاشته حقوق سلطان را به [ 88 ب ] عقوق و عصيان تبديل
هامش
( 1 ) . اصل : خايل . ( 2 ) . سوراخ بهائم . ( 3 ) . اصل : از مهر كه پيوست و كين كه بكشت .