تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
بستن « 1 » اركان و بروج حصار و حفر خندق وصايا نموده پيشتر از خود روانهء سمرقند فرمود ، و همچنين پنجاه هزار ديگر [ را ] به دار السلطنهء هرات و خراسان ارسال داشت و صد هزار ديگر [ را ] به بلخ و بخارا فرستاد . هر چند سلطان جلال الدين گفت اى پدر از جمله عساكرى كه متفرّق مىسازى صد هزار سوار به من داده مرا بر كنار آب بگذار تا ممرّ عبور بر تركان مسدود گردانم ، مابقى را به هر جا مىفرستى مختارى . سلطان راى وى را صادق ندانسته گفت اى فرزند دم به دم از آسمان صدايى به من مىرسد كه « ايها الكفرة اقتل الفجرة » از استماع اين كللى « 2 » نزديك است كه اركان وجود من از يكديگر بگسلد و نيز جمعى از رجال الغيب را مىبينم كه در سايهء علم تركان ايستاده و معاونت ايشان مىنمايند . آن‌گاه جمعى ديگر را با قراچه حاجب به كومك سمرقند مقرر داشت و خود روانهء تخت گرديد و از آنجا به سمرقند رفته مردمان را به محافظت وصايا مىفرمود و به ساختن قلاع مختصر مأمور مىداشت و بعضى قلاع مختصر كه اكنون خراب است در آن وقت ساخته شده . مشهور است كه حين مرور سمرقند حفر خندق مىكردند ، گفت لشكرى كه از عقب ما مىآيند اگر تازيانهء خود را در اين خندق ريزند پر خواهد شد . ازين سخن مردمان دل شكسته و محزون گرديدند . پس از آن مسرعان بر جناح استعجال به خوارزم فرستاد كه حرمها و خزاين وى را به خوارزم بردند . جمعى صلاح در آن ديدند كه محافظت تركستان از قبيل محالات و مقولهء ممتنعات است ، عراق را محارست بايد كرد . مىبايد كه به احضار عساكر امر نمايى و كنار جيحون بگيرى و برخى رفتن غزنين و هندوستان را ترجيح مىدادند . عماد الدين حاكم شادياخ نيشاپور صلاح ديد كه سلطان جلال الدين را در طوس بايد گذاشت و سلطان خود به جانب عراق رفته روز به روز لشكرهاى تازه زور « 3 » آراسته به دفع خصمان [ 87 ب ] بايد فرستاد . بالاخره به مؤدّاى
« إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ »
آراى مدبّران صايب راى ، احكام قضا را دافع و مانع نيايد .
هامش
( 1 ) . اصل : بستند . ( 2 ) . كذا ، جمع كلة . ( 3 ) . اصل : روز .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 221 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان