چون خبر اين واقعهء وحشت اثر در عراق بر آيينهء سلطان آفاق پرتو حصول افكند از عراق با پانصد هزار سوار ايلغار كرده روانهء سمرقند بىمانند گرديد . چون و اصل سمرقند گشت خبر دادند كه نوچقان نامى طليعهء سپاه قيامت نهيب تركان نزديك اردوى سلطانى رسيده است .
سلطان جلال الدين دفع وى را مستقبل گشته با فوجى از دليران لشكر به جانب ايشان ايلغار نمود . سلطان به اين راضى نشده با لشكر بىحدّ و مرّ حركت نمود . چون قدر [ ى ] مسافت طى كردند به رودخانه رسيدند كه خون تازهء بسيار ريخته ، جمعى كثير مقتول و لختى مجروح شده رمقى دارند . حقيقت از آن جماعت استفسار كردند . معلوم شد كه در دست ملازمان چنگز خان كشته گرديدهاند .
مقارن حال به چرخچيان « 1 » اردوى خان بازخورده جنگ در پيوستند . هر چند ايشان گفتند كه ما از جانب خان به جنگ مأمور نيستيم و به خلاف ياسا و يوسون خان بزرگ مرتكب هيچ امرى نمىتوانيم شد . سلطان تيز چنگ قبول نكرده فرمود تا از اطراف ايشان درآمده همگى را علف حسام خونآشام و طعمهء ثعبان سنان گردانيد . آن جماعت لا علاجا پاى جلادت بر بساط تجلّد و نجدت فشرده رزمى نمودند كه بهرام خنجر گذار بر دست و بازوى ايشان تحسين مىكرد و تا آن وقت سلطان از دليرى تركان مخبر نبود . چون حال بدان منوال ديد خوف و رعب بسيار بر ضميرش استيلا يافته كار بدان انجاميد كه چشم زخمى حادث گردد ، ليكن به نيروى شهامت سلطان جلال الدين شكست بر آن گروه افتاده سالك طريق هزيمت گشتند .
سلطان از منجمان درگاه كيفيت طالع خود و خصمان را پرسيد . به عرض رسانيدند كه كوكب طالع دشمن در كمال سعادت و قوّت است و نسبت به طالع سلطان ، سعود از اوتاد ساقط و نحوس به اختر جاه و جلال ناظر است ، و به هيچ وجه صلاح در مقابله نيست . هر چند سلطان در اين وقت حرب ايشان را موقوف دارد بهتر است .
لاجرم از جملهء پانصد [ 87 الف ] هزار سوار كه همراه موكب نصرت شعار داشت پنجاه هزار سوار در سمرقند گذاشته ايشان را به تمهيد امور قلعه دارى و
هامش
( 1 ) . اصل : چرخيان .