بلى قضاست به هر نيك و بد عنانكش خلق * بدان دليل كه تدبيرهاى جمله خطا است
سلطان سررشتهء تدبير را گم كرده با هزار گونه دريغ و افسوس روانهء طوس گرديد . مقارن حال خبر رسيد كه خان به بلخ داخل گرديد . گويا مضمون اين دو بيت ورد زبان اكابر و اصاغر « 1 » گشت :
ز عزم بلخ نويسند عيش را مصحّف تلخ « 2 » * خهى مصيبت انده فزاى شادى كاه
نعوذ بالله از آن دم كه اين [ و ] آن گويند * كه خان زده به در بلخ خيمه و خرگاه
آوردهاند كه چون خان روانهء بلخ و شبرغان گرديد صد هزار سوار به جوجى پسر بزرگتر خود داده بر سر آيد قوداى « 3 » پادشاه ايغور فرستاد . و الاق نويان « 4 » را با چهار هزار « 5 » سوار به صوب فناكت و خجند روانه گردانيد ، و تولى خان پسر كوچك را به هرات و سجستان فرستاد ، و چغتاى خان را به خوارزم و نايمان روانه ساخت .
القصه در اندك روزى عساكر دريا مآثر خان به هر محل رفتند فتح و نصرت بر يمين و يسار ايشان بود .
گويند در نايمان و خوارزم قاتلان از صد هزار متجاوز بودند . هر قاتلى بيست و چهار سر به عرضگاه بيداد آوردند و در مرو شاهجان سيصد و چهل هزار مرد به قتل آمد و در دار السلطنهء هرات - حميت عن العاهات « 6 » - نوبهء اول كه تولى خان به صلح گونه فتح آن بلدهء طيبه فرمود هزار هزار و هفتصد هزار و كسرى سواى « 7 » دختران بكر و عورات كه به قيد رقيّت و اسار گرفتار گشته بودند به شمار آمد و در شادياخ نيشاپور دوازده روز شمارهء قبيله نمودند سواى عورات و اطفال هزار هزار و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد به شماره آمد .
مشهور است كه از مردمان هرات در قتل عام ثانى هفده نفر گريخته در خبايا و زواياى خمول پنهان شده مدت چهل روز به قديد اموات معاش مىكردند . يك نفر از آن جمله بيرون آمده در چهار سوق [ 88 الف ] بر فراز دكانى نشست و هر چند بر
هامش
( 1 ) . اصل : اساغر .
( 2 ) . اصل : بلخ .
( 3 ) . اصل : آيدقوى .
( 4 ) . اصل : كومان .
( 5 ) . اصل : چوراز ( ؟ ) .
( 6 ) . كذا .
( 7 ) . اصل : سوى .