حالت هر چه بر زبانش مىآمد مىنوشتند ، قضا را با سوانح آينده مطابق بودى و يك سر موى تفاوت ننمودى .
بالجمله به عرض لشكر قيامت اثر مشغول گرديد و از جمله هشتصد هزار كس كه از طوايف متنوعهء مغول در اين وادى حاضر گشته بودند موازى پانصد هزار سوار دو اسپهء جرّار كه مانند نعايم آتشخوار بودند ، انتخاب كرده فرمود كه هر جا سم اسپ اغرى رسيده است من به آب مىرسانم . به جاى ديگر كارى ندارم .
آنگاه لشكريان را مقرر داشت كه هر ده نفر يك خيمه و هر دو نفر فرغانى « 1 » [ و ] بيلى و كلنگى و مشكى آب برداشته به اين تهيه و تدارك روانهء يورش عجم شد .
آوردهاند كه چون خان به تركستان آمد جبه نويان و سوبداى بهادر [ را ] كه دو سردار نامدار بودند طلب فرموده مقرر داشت كه با سى هزار بهادر خونخوار كينه گزار عفريت آثار :
همه مبارز و جوشن شكاف و سندان روى * همه كمانكش و زورآزماى و عالم تار « 2 »
چو باد حملهبر و همچو كوه حملهپذير * چو رعد بانگزن و همچو برق كينهگزار
از عقب اغرى ايلغار نموده لمحه [ اى ] از قتل و هدم و غرق و خرق و سرق نياسايند و هر كس اطاعت كند متعرض نشوند . پس آن دو بهادر با آن جماعت كه به غير از آدمى از راه مشابهت ، شركت به همه [ گونه ] بهيمه و سبعى داشتند ، چنان كه شاعر در باب حليهء ايشان گفته :
رويكشان دبّهء نم يافته * هر طرفى كنجك و خم يافته
موى نه پيرامن چندان زنخ * سبزه كجا بر دمد « 3 » از روى يخ
روانهء خراسان شده مراسم سبعيت و شيطنت كه در جبلّت و قوّت ايشان مخمّر و مضمّر بود به فعل آوردند . از بزرگى در باب كيفيت آن واقعه پرسيدند گفت آمدند و كشتند و بستند و جستند و بردند و رفتند و رفتند .
بس كه چشمان تو خون خلق عالم ريختند * پشته پشته كشته در كوى تو بر هم ريختند
[ 86 ب ]
هامش
( 1 ) . اصل : قرغابى ( و شايد قزغانى ) .
( 2 ) . اصل : يار .
( 3 ) . اصل : بردند .