و حكما گفتهاند كه « من ضعف رأيه قوى خصمه و من ضلّ مشيره قل نصيره و من ضعف ارادته قويت اعداؤه » مقوّى اين معنى ازكللى « 1 » ذو القرنين است .
لاجرم به مؤدّاى « اذا جاء القضى عمى البصر » به دست اهتمام و سعى خود احداث چنان داهيهء عظمى نمود و رسيد آنچه رسيد .
مشهور است كه رسم خوانين ختاى چنان بود كه هر سال جمع عسكر و لشكر خود را به اجتماع شكار قمورقا « 2 » از يك ماهه راه فرستاده بعد از جمع كردن وحوش و سباع و بهايم در صحراى فسيح الفضايى ، پشته [ اى ] مرتفع [ را ] خاكريزى كرده بر زبر پشته شاميانه و بارگاه جهت پادشاه افراشته و پادشاه در بارگاه مزبور جلوس كرده لشكريان به صيد افكندن مشغول گردند .
بنا بر اين خان به دستور معهود مقرر داشته بود تا وحوش و سباع و بهايم را از يك ماه راه در صحرايى مجتمع گردانيده چنان پشته [ اى ] درست نموده بودند و به جهت خان شادروان عظمت افراخته ، كرسى زرين گذاشته خان بر وى جلوس فرمود و اولاد امجاد خان به صيد افكندن و شكار كردن مشغول گرديدند .
ناگاه ايلچيان با گوش و بينى بريده رسيده احوال كثير الاختلال « 3 » خود و سلوك سلطان را بيان نمودند . خان كه فى الحقيقة آتشى بود سوزان ، از استماع اين واقعه چنان برافروخت كه « آتش چشمش همه عالم بسوخت » . آنگاه از تخت به زير آمده امر فرمود كه تا سه روز احدى از شاهزادگان و امرا و نوئينان نزد وى نيايند و به خرگاه خاص رفته فرمود تا فروش و بساط را از خرگاه نورديدند « 4 » و بر خاك نشسته سه شبانه روز بگريست و فتح و نصرت خود را از جناب مقدس ايزدى مسئلت نمود . صبح روز سيم صدايى مشعر بر اجابت دعا از آسمان به گوش وى رسيد ، لاجرم از فراز پشته به زير آمده با شاهزادگان و نوئينان گفت كه الغ تنگرى مرا بر « اغرى » نصرت داد و من محمد خوارزمشاه را [ 86 الف ] « اغرى » نام كردم .
كافر و ترسا ، يهود و گبر و مغ * جمله را رخ سوى آن سلطان الغ
گويند كه خان را در هر چند روز حالتى از قبيل صرع روى مىداد و در آن
هامش
( 1 ) . كذا ، جمع كلة .
( 2 ) . اصل : ممورقا .
( 3 ) . اصل : الاختال .
( 4 ) . اصل : بوزديدند .