تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
اعلى مدارج ترقيّات گوناگون اعتلا يافته مرجع قبايل و ملاذ عشاير گشت . نوبتى جمعى از مردم خود را به مرافقت خواجه احمد جندى كه به رسم تجارت به اردوى خان رفته بود ، نموده به ايران فرستاد و امتعه و بيلاكات با او مرسول گردانيد . ايشان نخست به اترار كه حد فاصل تركستان و ختاى است رسيدند . اينالجق « 1 » نامى كه از قبل سلطان حاكم آنجا و خويش والدهء سلطان بود و به خطاب غايرخانى « 2 » سرافراز گشته از خواجه احمد سخنان مىپرسيد . احمد در اثناى محاورات وى را اينالجق گفت . اين سخن موافق شأن وى نيفتاده به اخذ اموال ايشان امر نمود و عريضه به سلطان نوشت كه جماعتى از جواسيس « 3 » چنگز خان با اموال و نقود بىپايان آمده‌اند ، اگر حكم قضا توان به نفاذ پيوندد امتعهء ايشان را به سركار ضبط نمايم . سلطان بعد از مطالعهء آن عريضه حكم به اخذ آن اموال نمود و از وخامت عاقبت غافل و ذاهل ماند و غواشى ادبار ديدهء بصيرتش را بپوشيد .
شهنشه كه بازارگان را بخست * در خير بر شهر و لشكر ببست
چون ايلچيان به خدمت خان پيوسته صورت واقعه را باز نمودند خان چند نفر ديگر را با محمود يلواج « 4 » خوارزمى و نافه‌هاى مشك اذفر و ساير تحف و طرف از سوفهاى نقره و خاراى چينى نزد سلطان فرستاده نامه‌اى در قلم آورد كه اينالجق چنين حركتى نموده . اگر مىبايد كه روابط بنوّت از جانب شما و ضوابط ابوت از طرف ما مرعى بوده باشد او را نزديك من فرستد كه به ياسا رسانم . ايلچيان بعد از وصول ايران و ورود به بارگاه سلطان تقرير نمودند كه خان بزرگ چنين مىگويد . سلطان تيز خشم تند مغز برآشفته گفت اى محمود ، بسطت جاه و دولت و فسحت رفعت مملكت من ترا معلوم است . خان تو كيست تا مرا فرزند گويد . محمود واهمه نموده سخنان بر طبق رضاى سلطان گفت تا از قتل امان يافت . ليكن سلطان به قتل [ 85 ب ] و تنكيل ايلچيان فرمان داد . بعضى را كشته و برخى را گوش و بينى بريده مرخص گردانيد .
هامش
( 1 ) . اصل : اينالحق . ( 2 ) . جامع التواريخ : قاير خان . ( 3 ) . اصل : حواشيش . ( 4 ) . اصل : ياواح .