تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
وى نگذشت . ارباب اغراض شروع در سعايت انورى كرده چندان گفتند كه انورى را معجز بر سركرده گرد بلخ گردانيدند و هم در آن باب انورى گفته است :
بر سر من مغفرى كردى كله وان درگذشت * بگذرد بر طيلسانم نيز دور معجرى « 1 »
و شعرا در باب حكم حكيم انورى گفته‌اند :
گفت انورى كه از سبب بادهاى سخت * ويران شود عمارت و كهسار و برترى
در روز حكم او نوزيده است هيچ باد * يا مرسل الرياح تو دانى و انورى
اگر چه به حسب ظاهر طوفان باد به منصهء ظهور نرسيد ليكن نتيجه چنان بخشيد كه در آن سال چنگيز خان متولد گرديد و بدان جا رسيد كه به سبب قتل عام مغول باد بىنيازى قادر جبّار از مهبّ قهر قهّارى سمت «
رِيحاً صَرْصَراً
» گرفته چراغ اعمار اهالى بلاد و ديار ايران و توران منطفى گشت . چنانچه در محل خود مبين گردد و ظهير الدين فاريابى گفته است :
اقتران « 2 » اختران دانى كه در گردون چراست * خود همى دانى كه اين خدمت چه نيكو كرده‌اند
از براى قيمت يك ذره خاك پاى تو * نقد هفت اقليم عالم در ترازو كرده‌اند « 3 »
بقاياى احوال سلطان در طى حالات چنگز خان مذكور مىشود - ان شاء اللّه تعالى .

ذكر پادشاهى سلطان جلال الدين منكبرنى

بعد از پدر چون سلطان رستم توان جلال الدين منكبرنى از آب سند عبور نمود قريب چهار صد نفر از لشكريان كه مراكب ايشان چنان بحر خونخوارى را مانند بط . . . « 4 » شكافته عبور كردند ، به وى پيوستند . خود را به جنگلى كه در آن حوالى بود رسانيده چماقها به دست آوردند و به ضرب چماق شهر كابل را مسخر
هامش
( 1 ) . ديوان انورى ، چاپ سعيد نفيسى ، ص 301 ؛ و ديوان انورى ، چاپ مدرس رضوى ، ج 1 ، ص 469 . ( 2 ) . اصل : اقران . ( 3 ) . ديوان ظهير فاريابى ، تصحيح تقى بينش . ص 305 - 306 ( با بعضى تفاوتها ) . ( 4 ) . يك كلمه ناخوانا مانند سناسه ( ظ : به شنا شكافته ) .