كه چون سلطان اعدل اكرم امجد قطب الدولة و الدنيا و الدين محمد خوارزمشاه در مذهب حق ائمهء اثنى عشر - عليهم السلام - غلوّى تمام داشت فتاوى از علما و فضلاى عصر درست [ 79 الف ] نمود كه با وجود سادات عظام علويّه ، بنى العباس در امر خلافت عدم استحقاق دارند و خانزاده علاء الملك ترمذى [ را ] كه از اجلهء سادات رفيع درجات بود جهت تفويض امر خلافت برگزيده به اجتماع عساكر نصرت مآثر فرمان داده از جملهء سيصد هزار نفر ، دويست هزار نفر سوار جرّار كه به نوك سنان جان ستان خود زر اندود ماه از تارك فلك ربودندى .
از بندگان خويش گزين كرد لشكرى * چون چرخ كارديده و چون بخت نوجوان
گردون اثر ، زمانه تهور ، اجل نهيب * انجم عدد ، ملايكه نصرت ، قضا توان
برگزيده با ساز و اهبت و آلات و عدّت روانهء حرب ناصر خليفه گرديده ملك رى را مضرب سرادقات عظمت و مخيم سپاه شوكت فرمود .
چون ناصر خليفه آوازهء ورود سپاه مسعود شنيد خوف و خشيت و رعب و هيبت تمام بر شهرستان وجودش مستولى شده شيخ الطايفه شهاب الدين سهروردى را به رسالت تعيين نموده نامهاى مشحون به صنوف تحيّت و مقرون به الوف مودّت در قلم آورده با هديهء بسيار و تحف و طرف « 1 » بىشمار به خدمت جناب سلطنت مآب ارسال داشت . شيخ در الكاى رى و شهريار به خدمت شهريار آمده در وقت معين اجازت وصول و دخول بارگاه فلك درگاه يافته هديه و تحفهء مرسولهء خليفه را به نظر رسانيد .
سلطان به هديهء خليفه التفات نكرده شيخ را رخصت جلست نداد . شيخ مزبور همچنان استاده خطبهاى در كمال فصاحت منسوب به شأن بنى العباس بخواند . آنگاه جواد زبان را در ميدان بيان سرگرم جولان گردانيده گفت خلفاى بنى العباس نايبان رسول انس و جان و خاندان مباركاند و رنجه كردن خاطر ايشان بر هيچ كس مبارك نيايد . سلطان گفت : ايها الشيخ ! رسول - صلى اللّه عليه و آله - راضى نيست كه اولاد وى از بيم جان گرد جهان گردند و بنى العباس كه در ليالى خمر
هامش
( 1 ) . اصل : ظرف .