تا شهور سنهء تسع و سته مائه شصت و چهار سال بدين منوال بود :
سيف الدين محمد بن علاء الدين جهانسوز هفت سال ،
ملك غياث الدين محمد سام بن علاء الدين جهانسوز كه قبل از سلطنت شمس الدين محمد نام داشت چهل و سه سال ،
سلطان شهاب الدين محمد سام برادرش كه در اوان سلطنت به معز الدين محمد ملقب شد چهار سال و كسرى ،
محمود بن غياث الدين محمد سام پنج سال و كسرى .
نسب [ 81 ب ] ملوك مزبوره به ضحاك تازى منتهى مىشود چنان كه در عهد فريدون ، فرزندان ضحاك فرارى شده به غور و غرجستان كه جبال رفيعه و قلاع منيعه دارد رفته حصنهاى حصين و قلعههاى رزين بنا نهادند . چون نوبت سلطنت به سلطان محمود رسيد محمد سورى حاكم غور را بگرفت . سورى چون مدتى در حبس بماند حسن پسر خود را از حبس نجات داده گريزانيده به غور فرستاد . چون سلطان مخبر گشت سورى را بكشت و از حسن در غور پسرى به هم رسيد . وى را موسوم به حسين گردانيد و برخى علاء الدين حسين مىگفتند .
وى در غور مستقل و فرمانروا گشت . نوبتى بهرامشاه بن مسعود بن محمود نامهاى به حسين نوشت كه اگر پاى از جادهء اعتدال بيرون گذارى چندين فيل به جنگ تو فرستم . وى در جواب نوشت كه اگر تو فيل به حرب من فرستى من « خرفيل » به حرب تو روانه گردانم . و حسين « 1 » دو پهلوان داشت كه سپهسالار وى و هر دو مسمى به خرفيل بودند و چون بهرامشاه از يورش هند معاودت نمود با سورى محاربات كرده سورى را بگرفت و بر گاوى سوار كرده گرد محلات غزنين گردانيده بود .
علاء الدين لشكر آراسته كينهخواه به حرب بهرامشاه آورد . مقارن حال بهرامشاه وفات يافت . علاء الدين فرصت غنيمت شمرده چون شعلهء برق خاطف خود را به غزنين رسانيده فرمود تا از چهار جانب آتش به غزنين زده بسوختند و شهرى كه مانند جنات عدن در غايت نزهت و صفا و بهجت و بها بود چون دل دوزخيان سوخته و افروخته گشت . بدين جهت به « جهانسوز » ملقب گرديد .
هامش
( 1 ) . اصل : چنين .