كردند . ملك هند اوضاع سلطان را به واجبى معلوم داشت . لاجرم دختر به سلطان داده ملك هندوستان به وى تسليم نمود .
چون به مسامع جلال سلطانى رسيد كه چنگيزخان بعد از تسخير و تخريب ديار ايران مراجعت كرده دوازده هزار سوار جرّار برداشته از راه كيچ و مكران به ايران آمده قالب افسرده جان را كه از نقد [ 80 ب ] روان خور سلطان تهى مانده بود حيات مجدد وارد گشت . اهالى ايران شادكاميها كرده تهنيتها گفتند . از جمله خلاق المعانى كمال الدين اسماعيل اصفهانى كه تا آن وقت از شرّ غولان مغول سالم مانده بود قصايد تهنيت به ادا رسانيد كه اين ابيات از يك قصيده نوشته مىشود : « 1 »
بسيط روى زمين گشت باز آبادان * به يمن سايهء چتر خدايگان جهان
جلال دولت و دين منكبرنى آن شاهى * كه ايزدش به سزا كرد بر جهان سلطان
تو داد منبر اسلام بستدى ز صليب * تو بر گرفتى ناقوس را ز جاى اذان
ز بازوى تو قوى گشت بازوى اسلام * كه از تصادم كفار گشته بد ويران
كه داد جز تو ز شاهان روزگار بگو * قضيم اسپ ز تفليس « 2 » و آب از عمان
براق عزم تو گامى كه برگرفت ز هند * نهاد گام دگر در اقاصى ارّان « 3 »
تو عمر نوح بيابى از آن كه در عالم * عمارت از تو پديد آيد از پس طوفان « 4 »
سلطان خراج را در آن سال به رعايا بخشيده حسب الامكان جبر شكستگيهاى زمان چنگيزخان كرد و نوبتى لشكر انجم نشان به گرجستان برده تسخير آن بلاد نمود و بتخانهها خراب كرده مساجد بنا فرمود .
در تفليس به عرض رسانيدند كه سمند طبع براق ، حاجب پدرش كه حاكم كرمان بود چموشى و توسنى پيش گرفته فرامين سلطانى را مستكره است . لشكر را در تفليس گذاشته با سيصد نفر ايلغار نموده به كرمان رفت و چون برق خاطف خود را [ به ] براق رسانيده مىخواست كه سزاى نافرمانى براق [ را ] به شمشير برّاق دهد ، براق شمشير در گردن كرده عذر تقصير بخواست . سلطان پوزش وى را پذيرفته كرمان را باز به وى عنايت فرموده بازگشت .
هامش
( 1 ) . اين ابيات با اندكى تفاوت در ديوان كمال الدين اسماعيل اصفهانى ، ص 34 به بعد آمده است .
( 2 ) . اصل : زنقليس .
( 3 ) . اصل : ايران .
( 4 ) . ديوان كمال الدين اسماعيل ، تصحيح حسين بحر العلومى . ص 34 - 38 ( با بعضى تفاوتها ) .