هنگام مراجعت ، به شيراز آمد . اتابك سعد كه دختر نيك اختر خود را به سلطان داده بود ، چند روز وى را نگاه داشته به مراسم ميزبانى قيام نمود . آنگاه سلطان اتابك را وداع فرموده به تفليس نهضت كرد و از آنجا لشكرى را برداشته به عزم رزم اوزبك ولد اتابك ايلدگز كه تبريز را متصرّف بود [ 81 الف ] به صوب آذربايجان شتافت .
چون اتابك اوزبك از ورود مسعود سلطانى مخبر شد ، مغلوب واهمهء خود گرديده تبريز را به ملكه خاتون بنت طغرل سلجوقى كه در حبالهء وى بود سپرده به قلعهء النجق متحصن گشت . سلطان در شهور سنهء اثنى و عشرين [ و ] ست مائه تبريز را محاصره كرده و در حين محاصره ملكه را نظر بر سلطان افتاده يال و كوپال سلطان وى را خوش آمد . شهرت دارد كه فى ما بين وى و اتابك مواضعه رفته اتابك او را مطلقه ساخته ، آنگاه از ناموس نام اغماض نمىكرده به سلطان پيغام فرستاد .
سلطان نيز به هواى وصال عروس ملك ، ملكه را خطبه نموده تبريز را متصرّف گشت . چون اين خبر جانگداز به اتابك رسيد فورا تب كرده اتابك روحش از تصرّف قلعهء بدن معزول گرديد . از بعضى روات منقول است كه سلطان در اواخر حال از ميان مردمان كناره جسته ترك سلطنت نمود و در ايام عزلت به اشارهء ملهمان غيب و منهيان لا ريب در سلك رجال الغيب منخرط گشت ، «
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ
. »
گويند كه سلطان غياث الدين و ركن الدين نيز اندك سالى در بعض محال حكومت نمودند . چون دولت ايشان منتهى گشته بود چندان نامى برنياوردند .
جهان چون من و چون تو بسيار ديد * نخواهد همى با كسى آرميد
چمن اول از روضهء چهارم در بيان ملوك غور
ملوك غور پنج « 1 » نفراند ، مدت ملكشان از سنهء خمس و اربعين [ و ] خمس مائه
هامش
( 1 ) . در متن نام چهار نفر آورده شده است .