تشبيب رخسار شاهد سخن
آوردهاند كه بعد از انهزام گور خان [ 77 ب ] سلطان عزيمت اصفهان فرمود .
اتابك سعد كه عن قريب نام ناميش در طى احوال اتابكان زيب فهرست اين مختصر مذكور خواهد شد با فوجى كه در عدد هفصد مرد بودند ايلغار كرده در ملك رى بر سر راه سلطان آمد . سلطان فرمود تا عساكر اقبالمند سر راه بر آن شيردل ارجمند گرفتند . اتابك جوانان خود را چون عقد ثريا فراهم آورده سمندوار خود را بر درياى آتش سوزان سپاه سلطان زده « كالذئب الضارى على ذريّة الاغنام » ، بر هر طرف حملات متوالى و متواتر مىآورد . سلطان فرمان داد كه هيچ فرد از افراد آسيبى به وى نرسانند . ناگاه به سبب خطاى اسپ از مركب جدا ماند . وى را نزد سلطان آوردند .
سلطان پرسيد كه جهت اين همه آزار و اقتحام اخطار چه بود . اتابك با كمال طلاقت لسان و ذلاقت بيان گفت چون خبر موكب همايون شنيدم فرار از رزم را عارى شگرف دانستم . بالجمله به نوعى كه در محل خود على سبيل التفصيل ايراد مىبايد مصالحه فى ما بين به وقوع انجاميد و ما بين سلطان و خان ختاى نيز صلح اتفاق افتاده و دختر والاگهر خود را به خان ختاى داد و از خان سمرقند دختر گرفت و در ساحت ممالك سلطان را منازعى نماند . سدهء سدره مكان ملمس جباه و مقبل شباه « 1 » سلاطين كامكار و خوانين ذوى الاقتدار گشت و رايات آفتاب آيات دولتش از اوج كيوان درگذشت . سلطان بنا بر صيت شوكت و طنطنهء دولت فرمود تا هفتاد خروار نقاره خانهء طلا و نقره مرتب گردانيده روز اول بيست و هفت نفر از اقارب و چهل نفر از اجانب به نوبت ، نوبت زدند و شاعر در اين باب گويد :
سنجر اگر داشت به نوبت غرور * نوبت او بانگ دهل بد ز دور
نوبت توست آن كه به بانگ بلند * غلغله در گنبد گردان فكند
و همچنين منشيان عطارد نشان را مقرر داشت كه سنجر و اسكندر ثانى در القاب [ 78 الف ] فرخندهء كشور ستانى افزودند .
هامش
( 1 ) . شباه : نوك كفش .