لشكر و حشر و بسيارى آلات و ادوات جنگ و جدال و موجبات سلطنت و استقلال و مزيد شوكت و ابهت و فرط رفاغ و رفاهيت مغرور گشته بخار نخوت و پندار به كاخ دماغ وى تصاعد نموده به امور سلطنت قيام مىفرمود .
رفته رفته در عهد سلطان طغرل خراسان را نيز به حيطهء تصرف آورده به آيين شاهان صاحب تمكين جلوس كرده پنج نوبت زد . نوبتى به سر خرم درهء خبوشان « 1 » و متنزهات آنجا رفته بود صداى قارى به گوش رسيد ، چون صدف سامعه را ظرف آن لئالى شگرف نمود اين آيت بود كه : «
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
» . از استماع اين كلام فلاح انجام ، خوف و رعب تمام به ضميرش راه يافته فورا قشعريره نموده درگذشت .
جلوس ايل ارسلان بن اتسز خوارزمشاه
چون اتسز به عالم جاويد خراميد ايل ارسلان فرزند ارجمندش جلوس نمود . وى پادشاه معدلت آيين و خسرو سخاوت شعار صاحب تمكين بود و عالم نحرير ربّانى سيد اسماعيل جرجانى كتاب اغراض الطبيه « 2 » و كتاب خفىّ علايى را به اسم او تدوين نموده است . چون مدت شانزده سال سلطنت و كامرانى كرد وداع وديعت ملك و دولت فرمود .
جلوس سلطان شاه پسر وى
بعد از وى سلطان شاه پسرش وارث سرير دولت [ ] مصير گشته با تكش برادر كهين خود بر سر ملك موروث تجادل و تنازع نمود . و سلطان شاه پادشاه خردمند و آگاه بود ، متّصف به جودت طبع و حدّت ذهن . كمال شجاعت را با جمال سخاوت مقرون گردانيده و تكش [ 76 ب ] در خراسان رايت اقتدار افراشته اطاعت برادر بزرگتر نمىكرد . سلطان شاه اين رباعى را گفته به برادر نوشت كه :
هرگه كه سمند عزم من پويه كند * دشمن ز نهيب « 3 » تيغ من مويه كند
هامش
( 1 ) . اصل : حوسان .
( 2 ) . اصل : ما بعد الطبيعه .
( 3 ) . اصل : هيبت .