از جمله محمد يحيى كه به غمرالى « 1 » مشهور و قدوهء علما و فضلا بود سرش را در انبان خاك كرده شكنجه نمودند تا هلاك [ شد ] ، و حكيم افضل الدين خاقانى در باب خرابى خراسان در اين قصيده اشعارى [ انشاد ] نموده است كه :
آن مصر مملكت كه تو ديدى خراب شد * وان نيل مكرمت كه شنيدى سراب شد
گردون سر محمد يحيى به باد داد * محنت قرين سنجر مالك رقاب شد « 2 »
تا بعد از مدت يك سال امير احمد قماج « 3 » كشتيها مهيا كرده به لطايف الحيل سلطان را كه مانند آفتاب جهانتاب به عقدهء ذنب و كسوف تعب مبتلا شده بود از حبس برآورده بيرون برد و نوبت ديگر اشعهء نيّر اعظم دولت و كامرانى بر ساحت آمال و امانى جهانيان سطوع نموده ، جهان پژمرده و عالم افسرده رونق تمام يافت ليكن چون به حكم « و اى نعيم لا يكدره معمر الدهر » ساقيان ادوار روزگار غدار ، زهر قهر در ساغر زندگانى آن پادشاه كامكار ريخته ، عالمى را تلخكام و بىسرانجام گردانيدند . از وفور خلاف طبع و ايذا و اضرارى كه در آن فرقة الناس « 4 » به آن خسرو جم التباس رسيده بود اغراض نفسانى ضميمهء اعراض روحانى گشته در مرو شاهجان عازم بهشت جاودان گرديد .
بيا بگوى [ 70 ب ] كه كسرى به روزگار چه كرد * بيا بگوى كه پرويز از زمانه چه برد
گر اين گرفت ممالك به ديگرى بگذاشت * ور آن گرفت خزاين به ديگران بسپرد
تاريخ ارتحال آن پادشاه بىهمال از اين ابيات مستفاد مىگردد .
جهانجوى سنجر كه در باغ ملك * نهالى سرافراز بودى چو سرو
چو در مرو مىبود و آنجا نماند * بجو سال تاريخش از شاه مرو
( - 512 )
از شعراى فصاحت انتما كه ادرار معاش از سركار آن شهريار داشتند و صلات
هامش
( 1 ) . اصل : كذا ، امام مشهور شافعى ( عبد الحسين نوايى : مجلهء يادگار ، سال اول ، شمارهء ششم ، مقالهاى دربارهء او دارد ) .
( 2 ) . ديوان خاقانى ، به تصحيح و تحشيهء على عبد الرسولى ، ص 156 و 157 .
( 3 ) . اصل : قماح .
( 4 ) . اصل : فرقه الناس لناس .