بنياد سركشى و استبداد نمود تا نام نامى سلطان را از خطبه و سكه افكند .
سلطان عساكر كواكب مواكب را فرمان داد تا ظاهر خوارزم را مركز محيط سطوت گردانيد [ ند ] . آنگاه سلطان روانهء خوارزم گشت . اتسز در قلعهء هزار اسپ كه به رفعت و حصانت و رزانت و متانت نمودار قلعهء كيوان و رشك حصار ميناكار آسمان بود متحصن شد و عساكر ظفرقرين آن قلعه را چون فصّ خاتم احاطه نموده يورشها كردند .
و رشيد وطواط اولا ملازم سلطان بود ، از سلطان رنجيده نزد اتسز رفت .
سبب رنجش آن كه رشيد به غايت حقير جثه و سياه چرده و سريع النطق بود . بدين جهت وطواط مىگفتند . روزى در مجلسى سلطان با علما مباحثه مىنمود و دوات بزرگ در پيش داشت . سلطان به رسم طيبت « 1 » گفت از پشت دوات آوازى مىآيد .
دوات را بردارند تا ظاهر شود كه كيست . رشيد رنجيده ديگر به خدمت سلطان نرفت .
در علم معانى بيان تصانيف مرغوب تدوين نموده . در آن وقت [ كه ] در خدمت اتسز مىبود اين رباعى را گفته بر تير بسته [ 69 الف ] به اردوى سلطان افكند :
اى شه كه به جامت مى صاف است نه درد * اعداى ترا ز غصه خون بايد خورد
گر خصم تو اى شاه بود رستم گرد * يك خر ز هزار اسپ نتواند برد
چون تير لازم التشوير را به خدمت سلطان بردند ، سلطان حكيم اوحد الدين انورى را به جواب مأمور داشت . حكيم انورى اين رباعى در جواب نوشته بر تير بسته به درون قلعه انداختند :
اى شاه همه ملك جهان چپ و راست « 2 » * در دولت و اقبال شهى كسب تراست « 3 »
امروز به يك حمله هزار اسپ بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسپ تراست
گويند كه رشيد در همان اوان قصيده [ اى ] نيز در مدح اتسز گفته بود كه مطلعش اين است :
اتسز غازى « 4 » به تخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او به سر آمد
هامش
( 1 ) . اصل : طلبت .
( 2 ) . اصل : چپ راست .
( 3 ) . اصل : بهى كوكب خواست .
( 4 ) . روضة الصفا : - چون ملك اتسز .