چون خبر به غزان رسيد ، جمعى به اردوى كيهان پوى رفته به تمهيد معذرت و شفاعت قيام نموده هر خانه گوسفندى مستقل كشتند كه رسما بالمسانهة به ادا رسانند . چون مفيد نيامد هر خانه يك من نقره قبول كردند .
چون امور شدنى و بودنى هر آينه بباشد و ببايد سلطان استشفاع نيكوخواهان را مانند نسيم صبا كه بر صخرهء صما مرور نمايد تصوّر نموده ، فرمود كه بدون قتل نفوس و اخذ اموال آن گروه صورت ديگر ندارد . چون اصرار سلطان را زياده بر عجز و انكسار خود يافتند پيران خميده پشت از رجال و نسا مويها گشوده و محاسن سفيد را مانند چنگ پريشان ساخته نفير و افغان به مسامع كرّوبيان فلك پير رسانيدند . سلطان شديد فرمود كه عساكر بهرام انتقام سلطان سطوت حديد را كه مظهر
« فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ »
بود بر ايشان حكم ساخته بر كوچك و بزرگ ابقا ننمايند « 1 » . از اين غافل كه :
وقت ضرورت چو نماند گريز * دست بگيرد دم شمشير تيز
آنگاه لشكر جهانستان قضا توان از اطراف آن بيچارگان درآمده شمشير تيز در آن بيچارگان نهادند . بالاخره [ 70 الف ] ايشان نيز سپر مدافعه بر روى كشيده ثبات قدم ورزيدند و با آنكه عشر عشير لشكر سلطان نبودند چنان لشكرى را شكسته هزيمت نمودند .
چو زنهار خواهند زنهار ده * كه زنهار دادن ز پيكار به
از سخنان شاپور ذوى الاكتاف است كه سكر و مستى سلطنت زياده از مستى شراب است . بالجمله سلطان را دستگير كرده روزها بر تخت سلطنت جلوس داده ارقام و فرامين بر طبق مراد و مرام خود نوشته به مهر سلطان مرسوم مىساختند و شبها وى را در قفس فولاد محبوس كرده محافظت مىكردند . تا در آن واقعهء هايله خراسان خراب شد و بزرگان بر خاك نشسته كارها مختل و امور جمهور مهمل و معطل گرديد .
هامش
( 1 ) . اصل : نمايند .