سلطان را بسيار مؤثر افتاده فرمود اگر رشيد به دست آيد وى را به هفت پاره كنم . بالاخره چون توقف سلطان به طول انجاميد عساكر ظفر مآثر را فرمود تا يورش آورده قلعه را جبرا و قهرا فتح نمودند . اتسز از ممرّ نقبى كه احتياطا حفر كرده بود بيرون رفته به جبال سغراق « 1 » تحصين نمود و رشيد بيچاره را نزد سلطان بردند .
سلطان فرمان داد كه وى را به هفت پاره كنند .
بديع الدين منشى گفت وطواط مرغكى حقير است اگر امر سلطان شود او را دو پاره نمايند . سلطان بخنديد و خون و مال او را به منشى بخشيد . آنگاه فرمود كه اگر رغبت ملازمت ما دارى اينجا باش و اگر خواهى نزد اتسز رو . رشيد ملازمت اتسز را اختيار كرد . گويند بقية العمر در صحبت اتسز بود .
تشبيب رخسار شاهد سخن
آوردهاند كه سلطان در سفر بغداد به زيارت عتبات عاليات رفته « 2 » مشاهد [ و ] مشرفات عمارات بساخت و عمارات دار السيادهء مشهد رضويه نيز از ابنيهء اوست .
چون به سرّ من رأى رسيد اسپ ابلقى با زين و ستام زرين ديد كه باز داشتهاند . پرسيد كه اين اسپ از كيست . گفتند كه چون هنگام ظهور امام القايم رسد از اين [ 69 ب ] مكان خروج نموده بر اسپ ابلق سوار شود . لهذا از تاريخ غيبت كبرى شبهاى آدينه اسپ ابلقى را حاضر كرده مىگوييم « يا امام بسم اللّه » . سلطان را آن اسپ خوش آمده بر آن سوار شد و گفت پادشاهان نواب اماماند ، ما به نيابت امام اين اسپ را سوارى مىكنيم .
گويند اين بىادبى سلطان را مبارك نيامد . سال ديگر به دست تركمانان غز گرفتار گشت . تفصيل اين اجمال آن كه قريب چهل هزار خانه غز در حوالى بلخ ساكن بودند و هر سال ده هزار گوسفند جهت شيلان مطبخ معمورهء سلطان مىدادند و امير احمد قماج « 3 » نوبتى عرض نمود كه اين جماعت چهل هزار گوسفند مىتوانند داد مع هذا در اداى اين محقر نيز مساهله جايز مىدارند . سلطان برآشفته فرمود كه مواكب آسمان سرعت به صوب بلخ حركت نمايند .
هامش
( 1 ) . اصل : كذا .
( 2 ) . اصل : رفته ديد .
( 3 ) . اصل : قماح .