چمن اول از روضهء سيم در بيان احوال فضلويهء شبنكاره و غيرهم
ناظمان عقود لئآلى عبارات و مؤسسان مبانى روايات آوردهاند كه در ازمنهء سالفه بنا بر تصاريف ادوار و تقاليب اطوار موازى پنجاه هزار سوار از تراكمهء توران به واسطهء سوء تدبير حاكم خود جلاى وطن شده در اطراف و اكناف جهان انتشار يافتند .
از آن جمله يكى سلغر بود كه با خيل و حشم موفور و دواب و اغنام نامحصور به خراسان آمد . چون سلجوقيان قوى دست شده بودند به خدمت ايشان رفته به منصب حجابت بارگاه آسمان جاه موصوف گرديد و فرزندان را به فارس فرستاد و فرزندانش فى ما بين فارس و كوهگيلويه رحل اقامت افكندند . چنانچه عن قريب مذكور خواهد گشت .
مورخين گفتهاند كه [ پيش ] از اواخر آل پويه تا ظهور سلغريان هفت نفر در فارس حكومت كردهاند . شش از آن جمله حسب الفرمان سلجوقيان فرمانفرماى بودهاند . برين جمله كه چون سلطان السلاطين الب ارسلان عزيمت گوشمال قاورد و تسخير كرمان نمود فضلويهء شبنكاره والى طبيجه ( ؟ ) بود ، پيشكش و بيلاكات به خدمت سلطان فرستاده اظهار نيكوبندگى و دولتخواهى كرد . لاجرم سلطان حكومت فارس را به قبضهء اختيار وى گذاشت .
بعد از چند وقت كه سلطان در خراسان بود فضلويه به كثرت مال و فرط جاه و جلال و موجبات دولت و استقلال مغرور گشته به مؤدّاى
« وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ »
دواعى تكبّر و تجبّر از باطنش سر زده استكبار و استبداد بنياد نهاده قلعهاى از قلاع رفيع منيع فارس را كه به حصانت و متانت مشهور و معروف بود مسكن و ملجاء خود نموده خزاين و جهات خود را بدان جا نقل فرمود .
سلطان دفع مواد استبداد وى را به خواجه نظام الملك حواله فرمود .
و خواجهء مزبور در كتاب وصايا روايت كند كه چون من حسب الفرمان سلطان قلعهء فضلويه را محاصره نمودم چندان كه كمند وهم بر شرفات قلعهء مزبور افكندم [ 72 الف ] صورت استخلاص آن قلعه را در مراياى انديشه جلوهپذير نيافتم ، جمعى