على ، وزير خود ، را به خدمت سلطان فرستاده عذر تقصير بخواست . سلطان از روى شفقت پرسيد كه فرزندم محمود كجاست ؟ وزير گفت « انا آتيك به قبل ان تقوم من مقامك » « 1 » . پرسيد كه على سهسالارش كجاست . گفت
« أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ »
« 2 » . سلطان را لطف كللى « 3 » وزير خوش آمده محمود را بخواند و ملك عراقين را تا حدود شام به وى ارزانى فرمود .
گفتار در وحشتى كه ميانهء سلطان و اتسز واقع گرديد
مروى است كه اتسز بن نوشتكين غرچه غلام طشتدار سلطان [ بود ] و هر سال خراج بلاد خوارزم در وجه ادرار غلامان آبدارخانه و خرج طشتخانه مقرر بود . نوبتى سلطان ، اتسز را حكومت خوارزم داد . اتسز با سپاه خود نقل مكان كرده در خيمه به خواب رفته بود . سلطان به عزم شكار سوار شد . جمعى معاندان سلطان را تنها يافته ، شكارىوار در ميان گرفته كه صيد مراد را به قيد كمند آوردند . سلطان شير شكار در ميان آن مخاذيل داد مردى مىداد . در اين حالت اتسز سلطان را خواب موحش ديده با پانصد سوار جرّار به صوب اردوى همايون ايلغار نمود .
وقتى رسيد كه [ 68 ب ] كار [ را ] بر شهريار روزگار تنگ ساخته بودند . اتسز به نيروى بازوى بسالت دمار آن طايفه برآورده بقية السيف را دستگير كرد و سلطان را از آن حركات لااباليانه ممانعت نمود .
سلطان اتسز را مجددا مصدر عواطف شاهانه نمود و خوارزم را به اقطاع اولادى به اتسز عنايت كرده وى را مخلّع و مرخّص گردانيد . چون اتسز لختى راه پيمود سلطان فرمود اين « پشتى » است كه « روى » وى را نخواهم ديد . امراى سلطانى گفتند هرگاه چنين است فرستادن اتسز چه لزوم دارد . سلطان فرمود چنين است ، ليكن اتسز حقوق خدمت قديم بر ذمهء دودمان سلجوقى دارد .
بعد از اندك سالى چون هر سال اتسز به خدمت سلطان آمده به تجديد مورد صنوف اصطناعات مىكردند ، امرا بر وى حسد برده بدگويى و سعايت اتسز نمودند . تا راى سلطان را دربارهء او متغيّر ساختند . اتسز اين معنى را شنيده از واهمه ،
هامش
( 1 ) . اصل : مغلوط بود اصلاح شد .
( 2 ) . اصل : مغلوط بود اصلاح شد .
( 3 ) . كذا ، به معنى گفته .