و سلطان به طيب عيش و طول زمان و نفاذ فرمان و وفور عظمت و شوكت و مزيد حشمت و ابهت و فرط شهامت و نجدت و صيت معدلت و احسان و سخاوت ، گوى سبقت از اساطين سلاطين جهان ربوده ، ذهن وقاد صايب و راى نقاد ثاقب داشت .
و در مدت چهل و يك سال دولت و جهانبانى نوزده مصاف با گردنكشان اقطار و اكناف نموده در هفده جنگ فيروز گرديد و ملوك جهان فرمان وى را به مسامع جان و جنان اصغاء مىنمودند و مدت مديد و عهدى بعيد دوحهء آمال و نهال اقبالش از تطرّق عروض حدثان و تفرّق نكباء طريان مصون و مأمون ماند .
محاربهء ملك معزّ الدين حسين با سلطان و گرفتار شدن
در تواريخ مسطور است كه نوبتى در بادغيس هرات ملك معز الدين حسين غورى كه عن قريب احوال ايشان سمت ذكر خواهد يافت هفتاد هزار سوار جرّار به حرب سلطان آورد و چند نوبت دستبردهاى نمايان كرده كار بدان انجاميد كه چشم زخمى رخ نمايد . بالاخره شكست بر ملك افتاده دستگيرش كردند . سلطان فرمود تا خزاين و جهات وى را ضبط نموده احدى رعايت او ننمايد و گفت اين غورى بد گهر سزاوار [ 68 الف ] مشقت و تعب است . به جهت عبرت خلايق معسور و مقلّ المال باشد .
پس مدّتى ملك بيچاره در اردو بازار با لوندان و لوطيان به سر مىبرد تا ندماى سلطان را بر او رحم آمده شفاعت وى نمودند . سلطان ملك را بخواند و گفت اى ملك سر خود را به كلاهى از حرارت آفتاب محفوظ كن . گفت روزى كه اين سر از من بود هفتاد هزار نفر غمخوارى آن مىكردند ، اكنون كه از توست مىخواهى از دارش بياويز و مىخواهى به افسر شهريارى محفوف گردان . سلطان را رقت شده فرمود كه اموال و اسباب وى را بالتمام تسليم نمودند .
حرب محمود با سلطان و شكست يافتن وى
آوردهاند كه محمود بن ملكشاه برادر سلطان بر وى خروج كرده با سلطان حرب عظيم نموده شكست يافت و محمود گريخته به ساوه رفت . آنگاه كمال الدين