نصرت ازلى شامل حال و كافل آمال سلطان محمد بود هنگام تساوى صفوف فئتين لخت سحابى به هيأت اژدهايى بر بالاى سر لشكر ملكشاهى به هم رسيده بنياد آتشفشانى نمود . اياز و صدقه آن صورت را جمله اتفاقات اقبال سلطان مؤيد من السماء نموده متوهّم گشته دست از مكاوحه بازداشته نزد سلطان محمد آمدند .
سلطان فلك با كفن و تيغ به زنهار * زير علم داور جمشيدفر آيد
ملكشاه نيز به خدمت عمّ رفته پادشاهى سلطان محمد استقرار و استحكام يافت .
فتح قلعهء دز كوه به دست سلطان محمد
آوردهاند كه در نهايت حال سلطان محمد لشكر به قلع و قمع ملاحده فرستاده بعد از يورش بسيار و كوشش بىشمار قلعهء شاه ذر را فتح كرده عبد الملك ابن عطاش را گرفته نزد سلطان آوردند . فرمود تا اولا وى را بر گاوى نشانيده تشهير كردند . آنگاه به قتل رسانيدند .
و عبد الملك در ايام محاصرهء قلعه به سلطان نوشته [ 67 ب ] بود كه به حكم رمل در آن هفته عظمت و جلالتش در اصفهان به درجهء اعلى رسد . سلطان از وى پرسيد كه حكم رمل تو به عمل نيايد . گفت به عمل آيد اما به طريق نصيحت . چون مدت دوازده سال از پادشاهى سلطان محمد گذشت جهان فانى را وداع نمود .
سياق كلام در جلوس ابو المغيث سلطان سنجر بن سلطان ملكشاه بن آلب ارسلان سلجوقى
بعد از ابو شجاع سلطان محمد ، سلطان سنجر بن ملكشاه سرير سلطنت را به ميامن ذات مستجمع الحسنات آرايش داد . وى در عهد بركيارق و محمد برادرانش در خراسان بيست سال و بعد از برادران در ممالك روم و هند و ايران و توران تا حدود ختن و اترار بيست و يك سال من حيث الاستقلال پادشاهى نمود .