منصب وزارت و مقاليد حل و عقد دولت را به كف كفايت و ايادى دربت و درايت وى بازگذارد و از اين غافل « 1 » كه متصديان
« وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا »
منشور زندگانيش را به دست سلطان سطوت آجال در نوشتهاند .
روزى سلطان در خرگاه خاص تكيه فرموده و مؤيد الملك در حوالى خرگاه بر صندلى « 2 » نشسته ناگاه غلام طشتدار سلطان با يكى مىگفت كه عجب طايفهء بىحميتىاند سلجوقيان زيرا كه چندين فتنه و خصومت از اين مرد ناشى گشته باز مىخواهند كه او را وزير خود كنند . سلطان را عرق حميّت متحرك شده بيرون آمد و به دست خود سر شرير مؤيد الملك را از تن برداشت :
به يك دست شمشير و دست دگر * قلمزن نگهدار و شمشيرزن
گفتار در [ 67 الف ] ارتحال سلطان بركيارق از دار ملال
بعد از اين واقعات سلطان بركيارق مظفر و منصور روانهء بغداد گرديد . در اثناى راه وى را مرض صعب طارى شده دانست كه مرض موت است . ملكشاه پسر خود را وليعهد كرده اتابكى وى را به اياز غلام سلطان ملكشاه كه به مزيد خدمت و شجاعت بين الاقران اشتهار و امتياز داشت تفويض نموده در سنهء ثمان و اربعين و اربع « 3 » مائه درگذشت و ملكشاه در بروجرد بر تخت مملكت جلوس نمود .
جلوس ملكشاه بن بركيارق و خروج محمد بن ملكشاه بر وى
چون ملكشاه بن بركيارق جلوس يافت محمد بن ملكشاه كه خود را اسوه و زبدهء دودمان سلجوقى مىدانست علم تفرّق « 4 » افراشته با قشونى عظيم به حرب برادرزاده آمد . اياز و امير صدقه ملكشاه را از بغداد با لشكر بىمرّ به حرب سلطان محمد آوردند :
زهى ملك و دوران سر در نشيب * پدر رفت و پاى پسر در ركيب
اگر چه لشكر سلطان محمد عشر معشار لشكر ملكشاه نبودند ليكن چون
هامش
( 1 ) . اصل : فاعل .
( 2 ) . اصل : سندلى .
( 3 ) . اصل : تسع .
( 4 ) . اصل : نقوق .