نمود و سلطان بركيارق در آن ولا مجد الملك قمى را مستوفى ممالك محروسه كرد .
مجد الملك با افراد و آحاد و اجناد مناقشات لفظى و معنوى پيش آورد تا امرا و اعيان قاصد جان وى گشتند . مجد الملك از ايشان گريزان شده خود را در سراى حرم « 1 » انداخت . امرا وى را از سلطان طلب كردند . سلطان در دادن مضايقه داشت تا امرا خود را در حرم به او رسانيده ريش و گريبان مجد الملك را گرفته بيرون كشيده مقتول ساختند .
منقول است كه مجد الملك شيعى غالى بود و چون بعد از نظام الملك وزير سلطان ملكشاه شد قبهء ائمهء اربعه ، امام حسن بن على و على زين العابدين و محمد باقر و جعفر الصادق - عليهم الصلاة و السلام - [ 66 ب ] و عباس بن عبد المطلب [ را ] در بقيع بساخت و گنبد مقبرهء حضرت موسى بن جعفر - عليهم السلام - را در مقابر قريش بنا نهاده به اتمام رسانيد . بالجمله چون از حركت امرا و عساكر خفت تمام به احوال بركيارق راه يافت بركيارق از عقب سراى حرم بيرون رفته روى به رى نهاد و از آنجا به خوزستان رفت .
گفتار در جلوس سلطان محمد بن ملكشاه و مآل حال او با سلطان بركيارق
اين معنى موجب ازدياد مواد پادشاهى سلطان محمد شد . چون سلطان محمد بن ملكشاه در همدان جلوس فرموده خبر جلوس ناقص وى شيوع يافت سلطان بركيارق در خوزستان توقف نمود . امراى خوزستان و جبل جيلويه به تخصيص امير صدقه - غلام سلطان ملكشاه - به وى پيوستند و لشكر انبوه كوه شكوه برداشته به حرب سلطان محمد عازم همدان گرديدند [ و ] در نوروز سنهء ثلث و تسعين و اربع مائه با محمد حرب عظيم كردند .
سعد الدولهء گوهر آيين شحنهء بغداد كه از لشكر محمّد محرّك مواد فتنه و فساد بود كشته و محمد شكسته گرديده مؤيد الملك اسير تقدير گشت . در ايام حبس ، سلطان و امرا و اعيان را به تجملات و تقبلات فريفته نمود كه سلطان به دستور سابق
هامش
( 1 ) . اصل : حرام .