گفتار در عزل خواجه نظام الملك
آوردهاند كه چون خواجه نظام الملك به مقتضاى « اولادنا اكبادنا » رتق و فتق مهام مرو شاهجهان را به مؤيد الملك فرزند ارجمند خود تفويض نمود شحنهء مرو به موقف آنها رسانيد كه خواجهء وزير به خودسر تفويض حكومت بلاد و امصار مىنمايد .
سلطان به خواجه پيغام داد كه مگر در امور سلطنت با من شريكى . اگر ديگر باره مرتكب اين امور گردى بفرمايم تا دستار از سرت بردارند . خواجه گفت سلطان را بگوى كه آن تاج و اين دستار را به يكديگر بستهاند .
ارباب اغراض سخن خواجه را با سلطان گفتند . تا رقم عزل بر صحايف احوال « 1 » خواجه كشيده منصب [ 65 ب ] جليل القدر وزارت را به تاج الدين ابو الغنايم قمى شفقت فرمود و هم در آن وقت ابو طاهر فدائى ملاحده خواجه را در نهاوند به زخم كارد به قتل رسانيد و در حين وفات خواجه اين قطعه را گفته به سلطان فرستاد :
چل سال به اقبال تو اى شاه جوانبخت * زنگ « 2 » ستم از چهرهء ايام ستردم
طغراى نكونامى و منشور سعادت * پيش ملك العرش به توقيع تو بردم
چون شد ز قضا مدت عمرم نود و هشت * در حدّ نهاوند به يك زخم بمردم
بگذاشتم آن خدمت ديرينه به فرزند * آن را به خدا و به خداوند سپردم
قضا را بعد از اندك روزى مباشران ديوان قضا به مؤدّاى كريمهء
« يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ »
طغراى غرّاى پادشاهى وى را از منشور دولت محو نمودند و در آن باب گفتهاند :
رفت در يك شب « 3 » به فردوس برين دستور پير * شاه برنا از پى او رفت تا ماهى « 4 » دگر
كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر
گويند كه خلايق رفاهيت و امنيتى كه در عهد سلطان ملكشاه داشتند در زمان
هامش
( 1 ) . اصل : اخوال .
( 2 ) . اصل : رنگ .
( 3 ) . كذا ، ديوان : مه . شعر از پدر امير معزى . ( پور مختار ) .
( 4 ) . كذا ، ديوان : ماه .