تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
كه رقعه‌اى به من داده گفت امانت وزير است به وى رسان . من رقعه را به خواجه نمودم . بخواند و گريه [ اى ] شديد بر وى مستولى گرديد . من از آن حركت نادم گشتم . بعد از تسكين بكاء مرا گفت حامل رقعه را پيدا كن و نزد من آر . من تفحص بسيار نموده اثرى از وى نيافتم . بالضروره بازگشته گفتم كه هر چند او را بيشتر جستم كمتر يافتم . خواجه رقعه را به من نمود . بر آن مكتوب بود كه دوش سرور عالم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - را در واقعه ديدم . به من فرمود كه به حسن نظام الملك بگوى كه نه من تو را فرموده‌ام كه بر درگاه اين ترك وزير باش و حاجات رعايا و برايا را به اسعاف مقرون گردان ، حجّ تو [ 65 الف ] اينجاست . پس خواجه فسخ عزيمت نموده از خرج سفر مزبور مدرسهء نظاميهء بغداد را بنا نهاده به اتمام رسانيد و در وقتى كه خواجه از سفر بغداد مراجعت كرد عطاياى وى را حساب نمودند يك صد و چهل هزار هزار مثقال طلا بود .
زر از براى خرج كند سكه‌دار گرد * لعنت بر آن كسى كه وراگرد مىكند

تتميم حال وزير صاحب اقبال

آورده‌اند كه سلطان بنابر سعايت تركان خاتون حرمش با خواجه سوء مزاجى به هم رسانيد . بدان جهت كه خواجه در باب وليعهدى بركيارق غالى بود و خاتون مىخواست كه محمود پسرش وارث تخت و تاج باشد و همواره در خلوات و جلوات و شايت خواجه كرده محاسن وى را در كسوت مقابح باز مىنمود . تا رفته رفته به مؤدّاى
« إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ »
سهام مكيدت تركان از كمان غدر رهايى يافته بر هدف قصد كارگر آمد . و به روايت ابن جوزى چون ابو المحاسن ، ولد ابو رضاى منشى ، بر خواجه مبلغها تقرير نمود خواجه به سرانگشت تدبير به حل آن غايله پرداخت تا به مؤدّاى
« لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
خود مورد سخط سلطانى شده فرمان برين جمله شد كه هر دو چشم آهوبين وى را كه چون چشم آهو به عيوب مردمان سياه كرده بود با سر كارد از حدقه بيرون آوردند و پادافره اعمال خود را به رأى العين مشاهده و ملاحظه نمود .