خود را به جهت تمهيد مصالحه و تجديد امور معاهده به اردوى سلطان فرستاد و بين الطرفين مبانى مصالحه مشيّد گشت . قيصر به مرز و بوم روم و سلطان به عراق معاودت نمودند .
تشبيب رخسار شاهد سخن
آوردهاند كه هنگام نهضت رايات جاه و جلال به دفع مواد عصيان سليمان خان ، والى ماوراء النهر ، ملاحان جيحون به موقف عرض رسانيدند كه برات مواجب ما را نظام الملك به وجه اجارهء جلباط « 1 » آب انطاكيهء روم نوشته و اين وجه به خرج راه وفا نمىكند . سلطان [ 64 ب ] از خواجه استفسار نمود . خواجه معروض داشت كه نظام ملك و دين سلطان ابدى الخلود باد . مساوى اين وجه از خزانه به عنوان استقراض و دستگردان « 2 » گرفته به مصارف وجوب مصروف مىشود .
غرض اين دولتخواه آن است كه على مرور الازمنة و الدهور آوازهء بسطت جاه و مكنت وصيت فسحت ملك و ولايت سلطان زيب السنه و زينت افواه انام باشد ، و الا شكر و سپاس مر خداوند عالميان را كه اليوم خزاين سلطان از نقود متلالى و عقود لئالى و جامههاى مذهب مقطوعه و غير مقطوعه و فروش ملون و فرس مرفوعه و اقمشهء نفيسه و ظروف مكلل مرصّع و آلات و اوانى سيمين و ملمّع به حدّى موفور و معمور و به غايتى مكنون و مخزون است كه تعداد آنها مخطور وهم محاسبين ذوى الارصاد هندسى آيين نتواند بود . سلطان ديگرباره وى را مورد عنايات تازه و مصدر عواطف بىاندازه گردانيد .
مرخص شدن وزير به حج و فسخ عزيمت
منقول است از نوشيروان خالد كه احوالش در طى حالات ملوك غزنويه مرقوم مىشود كه در نهايت حال نظام الملك به ارادهء زيارت بيت اللّه الحرام - زادها اللّه تعالى شرفا - از سلطان مرخص شده فرمود تا اسباب و جهات وى را به سمت غربى دار السلام بغداد بردند . من قريب خيمهء خواجه شخصى را در زىّ صلحا ديدم
هامش
( 1 ) . اصل : حلبات .
( 2 ) . ( ظ - تنخواه گردان در مرسوم كنونى ) .