فراموش كردى و معدن زمرد در جبل اخضر از كمال خضارت و نضارتش حلقهء بندگى در گوش كشيدى . زلال سلسال خوشگوارش از چشمهء حيوان به لطافت و عذوبت گرو برده و از رشك چشمهسار و انهارش آب در لئالى فسرده .
ز باد بهارى هوا مشكبوى * گلاب است گفتى همه آب جوى
بساط گل از سبزه گلشن شده * چراغ گل از باد روشن شده
سلطان در آن چمن به شكار مشغول [ 63 ب ] بود . ناگاه فوج عظيم از فئهء روميّه به عزم دستبردى سوار شده ، بر اطراف مىگرديدند . چون سلطان را با قوشچيان مشاهده نمودند اين معنى را فوز عظيم دانسته ايشان را شكارىوار در ميان گرفتند و همگى را دستگير نموده نزد قيصر بردند . چون سلطان حال برين منوال ديد ايشان را سفارش نمود كه تعظيم و تفخيم من نكرده مرا نيز مثل خود شماريد . چون سواران روم ايشان را به خدمت قيصر بردند قيصر به حبس آن جماعت فرمان داد .
نماز شامى كه نظام الملك بر كسوف آفتاب دولت مطلع شد غلامى را كه در حليه به سلطان مشابهت تمام داشت در خيمهء خلوتگاه سلطان جاى داده آوازهء تكسّر مزاج صاحب تخت و تاج درافكنده . صبح به تنهايى روانهء اردوى قيصر گشت .
چون قيصر خبر ورود وزير شنيد ، وى را طلب كرده مهربانى و ملاطفت فرمود . خواجه عرض نمود كه الحمد للّه على نعمائه قيصر را حق سبحانه و تعالى اعقل و اشرف بندگان خود خلق فرموده و زمام حل و عقد و رتق و فتق و قبض و بسط ممالك عالم و انجاح و اسعاف امور بنى آدم را در حيطهء اختيار و اقتدار دو پادشاه ذى جاه مقدّر و مقرر كرده ، مىبايد كه به شكرانهء شمول اين واهبهء عظمى و سپاس دارى اين عطيهء كبرى بين الجانبين طريق مؤاخات و موالات مسلوك و راه معاندت و معادات مسدود و متروك باشد ، تا از ميان آن متردد و تاجر و مقيم و مسافر و مكاسب و مهاجر در مهاد امنيت و بستر راحت و استنامت آسوده و غنوده ، بركات اين واقعه موجب ازدياد رونق و نما و باعث بسطت و بهاى ملك و دولت طرفين گردد ، و الحق تا فى ما بين اساطين سلاطين كه برگزيدهء بارگاه احديتاند ازمهء احكام [ و ] قواعد استيناس و الفت التيام و ابرام نپذيرد و دعايم آن به اركان عهود و