تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
مطالب نبود . زيرا كه سلطان بنا بر واقعهء وفات عمش قاورد كه دوش انگشترين مسموم مكيده است محزون و بىدماغ بود . لشكريان از استماع اين معنى هراسان شده از پى كار خود رفتند .

جولان قلم بدايع رقم در بيان آمدن قيصر به حرب سلطان و گرفتارى سلطان و نجات يافتن به تدبير وزير بىنظير

چون به ميامن اقبال [ 63 الف ] سلطان بىهمال و حسن تدابير صايبه و آراى جهان‌آراى ثاقبهء وزير بىنظير روشن ضمير نظام الملك حسن طوسى اكثر محالى كه حوافر خيول سلاطين ، كشور گشايى نشده [ و ] لمعات سيوف مسلول خواقين فرمانبردارى پيرامون آن نگرديده كنايس مجوس و هنود بود . پرتو ماه علم ظفر شيم سلطان ، غبار شبهت و ظلام ظلمت از آئينهء آن محال زدود و صليب و چليپا مفقود و زنار و كليسيا معدوم گشت و مصطبه و شرابخانهء نصارى و يهود ، مشاهد « 1 » و خوانق و معابد ارباب طاعات و عبادات گرديد و گلهاى مرام و مراد از حدايق امانى و آمال جهانيان بدميد . قيصر روم سر از ربقهء اطاعت كشيده به سنت پدر دواعى تخريب بلاد ايران و محاربهء سلطان سر زده با موازى دويست هزار سوار و آلت و عدّت بىشمار به ملك تبريز و آذربايجان رسيد . سلطان با پنجاه هزار سوار يكدل دريا شكوه نيزه گذار كه همواره ملازم ركاب سپهر سرعت بودند استقبال قيصر نموده در برابر يكديگر خيام شوكت و سرادقات عظمت برافراشتند . بعد از چند روز سلطان با فوجى از امير شكاران ، بازهاى بلند پرواز كه نسر واقع از توهم مخالب ايشان در آشيان چرخ اخضر نغنودى و نسر طاير از بيم ايشان بال آمال نگشودى ، بر بهلهء عزت جاى داده ، تورهاى مشكين خال كه به تمناى وصال غزال سراپا به جامهء گلدوز داغ ملتبس گشته بودند بر كفل تكاوران نشانيده به عزم شكار روانهء يكى از متنزهات آن حوالى « 2 » كه به خوبى و خرمى انگشت‌نما بود گرديد ، و آن چمنى بود كه از غيرت گلهاى رنگارنگش رياض رضوان شكفتگى را
هامش
( 1 ) . اصل : مشاعر . ( 2 ) . اصل : حولى ( البته در مصطلحات ماوراء النهر وجود دارد ) .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 167 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان