تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
چون خواجه از خدمت سلطان بيرون آمد اظهار اين مقدمات نمود . عمر خيام فرمان سيورغال خود را گرفته به نيشاپور رفت . ليكن حسن در مجالس و محافل سعايت و وشايت خواجه را بر خود لازم ساخته سخنان مىگفت كه مدتها است تا نظام الملك به امر وزارت [ 62 الف ] قيام دارد و نسخه‌اى مشتمل بر مداخل و جمع و خرج ممالك نپرداخته ، تا اين سخن دست به دست و لفظ به لفظ به سلطان رسيد . روزى از خواجه پرسيد كه چنين نسخه در چند روز به اتمام رسد . خواجه به جهت شهرت گفت به حمد اللّه تعالى وسعت و بسطت ممالك از حدّ انطاكيهء روم تا سرانديب و ختاى است ، كمتر از شش ماه نوشته نشود . حسن گفت اگر تقديم اين خدمت به من حواله رود بنده در هفته [ اى ] به اتمام رسانم . سلطان فرمود تا مستوفيان دفاتر همايون را به منزل حسن برده بدانچه فرمايد ، قيام نمايند . پس حسن دفاتر را به خانه برده شروع در تحرير نسخه نمود . خواجه مىدانست كه آن كار به دست حسن كفايت خواهد شد . دواتدار خود را فرمود تا با ملازم حسن طرح مودّت انداخته چنان كند كه بعد از اتمام دفتر به نظر خواجه رسد تا « 1 » دفتر را از هم ريخته پريشان سازد . دواتدار به فرموده قيام نموده شبى كه ملازم در حالت سكر بود دفتر را پريشان نمود چنان كه فرد سمرقند به سرانديب و از عراق به خراسان افتاد . آن‌گاه روز موعود سلطان ، حسن و دفترش را طلب نمود . حسن در برابر سلطان نشسته دفتر بگشود و ترتيبى كه رسم است نديد . سلطان فرد روم از وى خواست . وى به نظر رسانيد ، و به جاى فرد گيلان عمان به دست آمد . لاجرم رعشه و لرزه بر دست و پايش افتاده غريب حالت موحشى به هم رسانيد و حضّار مجلس بنا بر مراعات جانب نظام الملك بخنديدند . پادشاه از روى غضب بانگ بر وى زده فرمود تا او را با دفترش از مجلس بيرون كردند و گفت من بعد اين مرد مجهول « 2 » پيرامن بارگاه ما نگردد بلكه در اصفهان نيز نباشد . خواجه در اين وقت فسحت ميدان بيان يافته گفت وقتى كه تعهد كرد جمع و خرج در يك هفته نمود مىخواستم به عرض برسانم كه مجهول
هامش
( 1 ) . اصل : يا . ( 2 ) . به احتمالى مجعول هم خوانده مىشود .