تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
سر الب‌ارسلان ديدى ز رفعت رفته بر گردون * به مرو « 1 » آتا به خاك اندر سر الب ارسلان بينى

ذكر جلوس سلطان ابو الحرب ملكشاه بن سلطان الب ارسلان بن چغر بيك بن ميكائيل بن سلجوق

بعد از واقعهء هايلهء الب ارسلان ، سلطان [ 61 ب ] جلال الدين ابو المغيث ملكشاه به سعى خواجهء وفاكيشان و قامع بدانديشان نظام الملك بر تخت سلطنت ايران جلوس فرموده بر ملوك رقاب ممالك جهان و فرمانفرمايان معظمات ممالك كيهان نافذ فرمان گرديد و رسوم ستوده را بين الناس مرعى و مسلوك داشته دست به عدل و داد و رفاهيت قاطبهء سكنهء بلاد بگشاد و به دستور زمان پدر ، ازمّهء حل و عقد ممالك را بيشتر از پيشتر به راى و رويّت خواجه نظام الملك مفوّض داشت . خواجه حسب الواقع روى توجه و اهتمام به ضبط و ربط و نظام و نسق امور جمهور آورده دقيقه [ اى ] از دقايق [ را ] نامرعى و غير مسلوك نگذاشت .

تشبيب رخسار شاهد سخن

روايت كرده‌اند كه خواجه نظام الملك و امام الحكما عمر خيام و حسن صباح حميرى در بدايت حال تلمذ عالم نحرير امام موفق نيشاپورى مىنمودند . روزى با يكديگر عهد و ميثاق نمودند كه از رفقاى ثلاثه هر كدام را دولتى رخ نمايد دو نفر ديگر نيز در آن امر شريك و سهيم بوده باشند . در عهد دولت سلطان ملكشاه عمر [ خيام ] و حسن صبّاح نزد خواجه نظام الملك آمده اظهار ايفاى عهد نمودند . خواجه قول هر دو را به قبول و اسعاف ملقى كرده از هر كدام پرسيد كه انتهاى مرام شما كدام است . عمر خيام گفت اين مستهام در نيشاپور قريه [ اى ] دارم كه از ممر مكتب به من تعلق دارد . اگر آن را حسب الحكم شاه به سيورغال من مقرّر كنى مىتواند بود ، و حسن وزارت با خواجه به تشارك جست . آن‌گاه خواجه هر دو مطلب را به خدمت ملكشاه عرض نموده سلطان حاجت عمر خيام را مقرون به انجاح گردانيده ، در باب وزارت حسن استبعاد كرده وزارت همدان را به وى داد .
هامش
( 1 ) . اصل : مرگ ( شعر از سنائى غزنوى است ) .