فسحت ملكش از الادنه و انطاكيهء روم تا حدود ختاى و از درياى خزر « 1 » است تا حوالى يمن و طايف و هندوستان .
و در سنهء احدى و ثمانين [ و ] اربع مائه حج گزارد و املاكش در ممالك پراكنده بود ، چنان كه به هر جا رفتى علوفه و طغار « 2 » لشكر مهيا بودى . چنانچه محصول املاك خاصهء او هر ساله مبلغ بيست و يك هزار تومان ركنى مىشدى با اين حال جبه [ اى ] از كرباس زندنيجى سفيد كه عبارت از كرباس آهاردار باشد [ و ] خاقانى در تعريف ازالهء برف از شواهق جبال گويد :
چون ابر زندنيجى كهسار « 3 » بركشد * بر خاك و خاره سندس و خارا برافكند
پوشيدى .
مدت پادشاهى او نه سال بود . و ابن خلكان وجه تسميهء الب ارسلان را برين نهج بيان نموده است كه : الب ارسلان بفتح الهمزة و سكون اللام و الباء الموحدة و هو اسم تركى معناه شجاع اسد .
آوردهاند كه هرگاه در صفهء بار جلوس مىنمود موازى دويست نفر پادشاه و پادشاه زاده بر دو دست وى صف كشيده مىاستادند « 4 » و تخت مرصع به جواهر الوان كه نمودار عرش بلقيس و سليمان بود گذاشته بر وى جلوس فرمودى و سه چوبه تير با يك قبضه كمان بر گوشهء سرير نهاده [ بود ] . گويند مدت العمر تير سلطان بر خاك نيامدى .
در سنهء خمس « 5 » و ستين و خمس مائه كه اعوام عمر سلطان انام به اختتام انجاميده بود معروض راى جهانآراى داشتند كه يوسف كوتوال قلعهء نايمان خوارزم ، در امتثال فرمان قدر قدرت قضا توان مستكره است . لاجرم به عزم شكار و تفرّج متنزهات خوارزم عطف « 6 » عنان فرموده ظاهرا نايمان را مخيم سرادقات عظمت و مضرب خيام شوكت گردانيد . غزات لشكر ظفر اثر را به حرب يوسف و
هامش
( 1 ) . اصل : خور .
( 2 ) . ( - تغار ) .
( 3 ) . اصل : بجهار ( ؟ ) ولى در ديوان خاقانى ، به تصحيح دكتر ضياء الدين سجادى ، ص 136 : چون باد زندنيجى كهسار بركشد .
( 4 ) . اصل : مىستادند .
( 5 ) . اصل : خمسين .
( 6 ) . اصل : عطفه .