مسعود بن محمود تفويض فرمود . بعد از مدتى كه يبغو در آنجا سلوك پسنديده ننمود « 1 » وى را از حكومت معاف داشته زمام اختيار آن حدود را به قبضهء اهتمام طغانشاه داد .
و نيشاپور و رى و دار السلام بغداد را به نفس نفيس . . . « 2 » همايون اختصاص نمود .
و حكومت ماوراء النهر را به خلف ديگر خود ارزانى داشت و خود به زيارت حضرت امام الجن و الانس على بن موسى رضا - عليه التحية و الثناء - رفته مدتى توقف كرد .
در طوس ايلچيان فغفور ، ملك خاور و خاقان چين رسيده مراسم اطاعت و انقياد و فرمانبردارى از لفظ خاقان تقرير كرد [ ند ] .
و ملك هزار اسپ خوارزم والدهء خود را با چندين دختران حور لقا و پسران خورشيدآسا و انواع تحف و هدايا به خدمت فرستاد .
و ملك خوزستان و اهواز خود به آستان و . . . « 3 » سلطان به اعزاز آمده اسپهاى تازى و ديگر تحف و بيلاكات به نظر انور آورد . سلطان را از اوضاع او خوش افتاده پنجاه هزار گوسفند و هزار اسپ باخلاع فاخره وى را انعام فرمود و طبل و علم به او داده رخصت انصراف داد .
و در سنهء ثمان خمسين و اربع مائه به نيشاپور رفت . مقارن حال ، حاكم ديار بكر و ربيعه و حلب و بحرين و غيرهم وارد گشته پيشكشهاى لايق به نظر رسانيدند .
آوردهاند كه سلطان بلندبالا و قوىهيكل و شجاع و مهيب بود . محاسن بلند داشت و كلاه سقرلاط سرخ طويل كه به لئالى متلالى مزين ساخته بودند بر سر مىگذاشت [ 60 ب ] چنان كه از كلهء طاقيه تا انتهاى محاسن وى هفت ذرع بود . در وقت چوگان زدن محاسن را هفت گره مىزد .
پيوسته پنجاه هزار سوار جرّار ، اقبالوار ملازم درگاه سپهر اشتباه بودند . چند نوبت تاختنهاى رستمانهء « 4 » تركانه به اطراف آورده ملوك رقاب آفاق را قهر كرد .
هامش
( 1 ) . اصل : بنمود .
( 2 ) . كلمهاى شبيه « الفن » ( ؟ ) .
( 3 ) . كلمهاى ناخوانا شبيه « وبن » ( ؟ ) .
( 4 ) . اصل : استمانه .