تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
ز آسيب چنبر فلك اندر فراز آن « 1 » * بر كنگره خميده رود مرد پاسبان
و معبدى از معابد مشهورهء نصارى مشحون به وجود ناقص جمعى كثير از قسيسين « 2 » و رهابين بىدين در داخل قلعه بود . چون شاهزاده ظاهر قلعه را مركز محيط عساكر ظفر قرين ساخت مكررا با وى [ به ] تماشاى بروج آسمان عروج كرده كمند انديشه افكنديم از ارتقاء [ به ] مدارج رفعتش مأيوس گشته غريق بحر فكرت شديم . بالاخره بنا بر تسلّى خاطرش گفتم شاهزاده نبايد كه خاطر محزون و متحيّر سازد . زيرا كه كارهاى سلاطين را نسبت به كار عامّهء برايا نيست . قضا را روزى من به خواب رفته بودم ، شاهزاده بىخبر اين مستهام با فوجى از عساكر كواكب احتشام يورش به قلعه برده نردبانها و كمندها بر ديوار و جدار رسانيده بودند . از شور و شغب بيدار شده وقتى رسيدم كه چندين هزار قوارير نفظ و تير و سنگ بر شاهزاده و مردمش فرو ريخته بودند و نزديك شده بود كه فتنه [ اى ] عظيم سنوح يابد . ناگاه برجى كه اعظم و احصن بروج بود از يكديگر ريخته ، گرد و غبار بسيار انگيخته گشت . بعد از تسكين غبار جوانان قوىدل « كالسيل الهابط » از خندق عبور نموده داخل قلعه شدند و معابد و كليسياى آن بىدينان را خراب كرده كشيشان و سرخيلان و سفيد ريشان ايشان را با اموال موفور و غنايم نامحصور و جواهر اثمن و اصنام زرين و سيمين و آلات و ادوات و ظروف به نظر آوردند . آنچه پيشكش سلطان را مناسب بود انتخاب نموده [ 59 ب ] مابقى را به غازيان نصرت انتما بخشيد و در ضمان فتح و نصرت هنگام تلاقى قيصر با سلطان دادگر به اردوى همايون رسيديم .

سياق كلام در مواضعه‌اى كه فى ما بين قاورد بن چغر [ ى ] بيك و سلطان روى نمود

چون از اطراف و اقطار و اكناف ممالك ايلچيان و متقبلان خراج به خدمت سلطان جهان‌ستان آمده غاشيهء امتثال فرمان بر مناكب اذعان كشيده نامه‌ها با تحف
هامش
( 1 ) . كذا . ( 2 ) . اصل : قستيتين .