و طرف « 1 » و هدايا رسانيدند ، سلطان جواب مكاتيب ايشان را به خواجه نظام الملك حوالت فرمود و خواجه اجوبهء شافيه على قدر تباين درجاتهم به هر يك نوشته به مهر مهر آثار سلطان رسانيده همگى را رخصت انصراف ارزانى داشت .
سلطان فرمود تا عساكر كواكب شكوه روانهء اصفهان شده ساحت با فسحت آن ولايت را با اشعهء ماهچهء الويهء عالم افروز بيارايند . و بعد از چند روز خود نيز شكاركنان وارد اصفهان گشت . آنگاه عزم ديار كرمان فرمود .
چون خبر به قاورد بن چغر [ ى ] بيك برادر سلطان رسيد در طى نامه [ اى ] به موقف عرض رسانيد كه بنده قاورد ملتزم دادهء بندگى و عبوديت است . اگر اين محقر گوشه را به او گذاشته موكب همايون از راه طبس به خراسان نهضت فرمايد مىتواند بود ، و قرة العيون خود را نيز مىفرستم كه غباروار در عنان موكب گردون شكوه باشد .
سلطان فرمود تا مجددا منشور حكومت كرمان با خلاع فاخره و نامه محتوى به صنوف نصايح به جهت قاورد فرستادند و اردوى همايون از راه بيابان طبس متوجه خراسان گشت . مضمون نامه اين كه آن گرامى برادر به اقاويل كاذبهء جهّال و ارباب اغراض فريفته نگشته در مآل حال خود خوض نمايد .
چون رايات فتح آيات به نيشاپور رسيد ، ايلچيان كه به جهت خواستگارى دختر خاقان اعظم ختاى فرستاده بود با حصول مقصد معاودت نموده ماه سپهر مجد و جلالت و زهرهء آسمان عظمت و كرامت را در محفهء عزت جاى داده عريضه به خدمت سلطان فرستادند . سلطان فرمود تا قريب يك ماه شهر [ 60 الف ] شادياخ نيشاپور را به آيين شايسته آذين بستند و جشنهاى متوالى و متواتر نموده به مراسم سور و . . . « 2 » [ و ] عيش و سرور پرداختند و در آن طوى همايون چندين هزار تومان صرف شد و احدى از ارباب استحقاق در خراسان و عراق محروم نماند . آنگاه سلطان آفاق ، ممالك را به اولاد و اقوام امجاد قسمت كرد .
برين جمله كه ابو الغيث ملكشاه وليعهد سلطنت باشد و ممالك فارس و اصفهان را مختص وى فرمود .
و حكومت خوارزم و خاوران را به پسر ديگر يبغو ، داماد سلطان مودود بن
هامش
( 1 ) . اصل : ظروف .
( 2 ) . كلمهاى ناخوانا .