انديش فتح و نصرت ارزانى داشته اين باد سمومآسا را به جانب لشكر اعدا روانه فرمايى . ناگاه از مهبّ عنايت ربّانى آن باد كه به فيض رياح ، عقيم قوم عاد بود به مؤدّاى « ريحا صرصرا » به اشتداد تمام بر لشكر قيصر در هبوب آمد . چنان كه قبضه قبضه خاك بر چشمهاى ايشان مىزد و حرارت آن سموم ، اسلحه و برگستوان را بر فارسان و افراس عساكر روم به كردار موم مىگردانيد و به حدّى عاجز شدند كه احدى را فرصت ماليدن چشم نبود .
حق تعالى از آن سرمهء روزگار ، بخت فئهء روميّه را سرمهوار سياه و تيره ساخته شكست فاحش يافته جان عزيز را مغتنم شمردند و موجبات ابهت و شهريارى را با خزاين قياصره و سرادقات شوكت جبابره « 1 » به جاى گذاشته هر « 2 » فردى از افراد و آحاد اجناد مضمون « من نجى برأسه فقد « 3 » ربح » را به كار برده فردا واحدا مانند بنات نعش متفرّق گشتند و قيصر به دست كمترين بندهاى از غازيان لشكر نصرت اثر سلطان بحر و برّ گرفتار گرديد .
مفصل اين مجمل آن كه على الصباح روزى كه محاربه روى مىداد كاتبان لشكر به فرمودهء سلطان اسامى غازيان را مىنوشتند . غلامى از مماليك سلطان جوشعب نام كه از غايت حقارت جثه ، به نظر نويسندهء لشكر درنمىآمد مىخواست كه اسم او نيز نوشته شود و نويسندهء لشكر در ترقيم نام او [ 58 ب ] مدافعه مىكرد . سلطان فرمود كه نامش را بنويس شايد كه قيصر در دست وى اسير سرپنجهء تقدير گردد . بالاخره چنان شد كه سلطان به حكم « ارباب الدول ملهمون » بر زبان همايون « 4 » گذرانيده بود .
بالجمله چون سلطان به مؤدّاى
« وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ »
بر چنان دشمن عظيم الشأن « 5 » فيروز گشت آنچه از اسباب و اسلحه و يراق حرب و موجبات طعن و ضرب [ و ] جيبا « 6 » خانهء قيصر بود با آلات و اوانى زرين و سيمين و خزاين قياصره به سركار خود اختصاص داده غنايم ديگر را به امرا و لشكريان توزيع و تقسيم نمود و به احضار قيصر فرمان داد .
هامش
( 1 ) . اصل : جباره .
( 2 ) . اصل : بر .
( 3 ) . اصل : قد .
( 4 ) . اين كلمه در تمام متن كتاب به صورت « هميون » نگاشته شده است .
( 5 ) . اصل : ايشان .
( 6 ) . اصل : حبا ( - جبهخانه ) .