مقارن حال سلطان جهانستان را رعافى عارض گرديد كه به هيچ وجه پذيراى معالجه و دوا نبود . سلطان دانست كه هنگام ارتحال از دار ملال نزديك رسيد و فرزندى نداشت . لاجرم ركن الدين ابو الحرب الب ارسلان برادر والاگهر نامور خود را وليعهد سلطنت نمود . امرا و اركان ايران را بخواند و وصاياى شريفه فرموده به انقياد و اطاعت الب ارسلان مأمور داشت و جهان مستعار به وى گذاشته عروس مملكت و مخدرهء دولت را سه طلاق بر گوشهء چادر بست . آنگاه بانوى عظمى چون مريم عذرا به صوب دار الخلافه مراجعت فرمود .
در اين صندل سراى آبنوسى * گهى ماتم بود ، گاهى عروسى
آوردهاند [ 56 ب ] كه سلطان طغرل هفتاد و دو سال عمر يافته بود . و « 1 » طغرل مرغ شكارى است كه مدت العمر يك نوبت شكار كلنگ مىنمايد و فوج كلنگ بيست و سى قطعه باشد . يك يك را انداخته بالاخره يكى را كه باقى ماند برداشته از پى كار خود مىرود و اثرى از آثار آن ظاهر نمىگردد . كذا فى تاريخ ابن خلكان .
گفتار در جلوس سلطان ركن الدين ابو الحرب الب ارسلان و سوانح آن اوان
چون سرير سلطنت ممالك به فرّ وجود كثير الجود سلطان الب ارسلان ، حاكى نزهت رياض جنان و راوى زينت ارايك روضهء رضوان گشت به حكم وصيت منصب وزارت را به خواجه ابو على شادان كه خواجهء جهان .
آن كفش بحر معدلت را ملك * خواجهء راستان نظام الملك
در بدايت حال شاگرد آن جناب بوده مفوّض فرمود . خواجهء مزبور اندك وقتى به آن امر قيام داشته جهان بىسر و سامان را وداع نموده سلطان را وصيت كرد كه امر وزارت را به نظام الملك دهد . سلطان ابو نصر عميد الملك كندرى را به وزارت تعيين فرمود .
هامش
( 1 ) . اصل : + عمر .