مقدمهء سپاه كينه خواه نموده از پيش فرستاد و خود نيز با لشكرى كه محاسبين هندسى آيين از تعداد و تخمين آن عاجز شدندى با اهبت و احتشاد تمام و موازى پانصد سر فيل جنگى كوه شكوه و چندين كمان رعد و هزار قارورهافكن و نفّاط كه از هند همراه آورده بود ولايت جام را مضرب خيام « 1 » سعادت انجام گردانيد .
چون خبر [ به ] طغرل بيك رسيد با يك صد سوار جرّار جهانگشاى آهنخاى كه در ظلّ رايت فتح آيتش جمعيت داشتند سلطان را پذيره گرديد . ليكن حكماء ما تقدم فرمودهاند كه سعادت [ 55 ب ] در مساعدت قضاست . « چون سعادت نبود كوشش بسيار چه سود » ؟
و فى الحقيقة از اين واقعه عقول و نفوس اولو الابصار بل به مقياس تجارب و قياس و قسطاس حدس و حواس ، و انكشاف معضلات قضا و قدر ، و افتراق ما بين خير و شرّ ، و امتياز موجبات نفع و ضرّ متعيّن و متصوّر مىگردد . و بالاخره در حوالى طوس هر دو لشكر مانند بحر اخضر مواجهه شده هنگامهء مطارده و مكاوحه گرم گرديد و زبان صمصام خون چكان فحواى « ضربا بالسوق و الاعناق » را به ادا مىرسانيد .
فرو رفت و بر رفت روز نبرد * به ماهى نم خون و بر ماه گرد
گويند كه در آن روز سلطان مسعود بر فراز تخت فيل چون بخت خود به خواب رفته بود و لشكريانش از صدمات دستبرد تركان سراسيمه شده سلطان را نديده فرار بر قرار اختيار كردند و هنوز سيوف مرهفات دليران ايشان از قراب احتجاب گوشهء ابرو ننموده بود كه به هزيمت رفتند . بعد از اين فتح نامدار روز به روز نهال دولت و شوكت سلطان طغرل از جويبار تأييد يزدانى در نشو و نما بود و احدى جرأت مخالفتش ننمود .
جولان خامهء عنبرين شمامه در بيان سلطنت سلطان طغرل بن چغرى بيك
پادشاه جهاندار مالك رقاب چون تاج دولت و بختيارى و افسر عظمت و
هامش
( 1 ) . اصل : جنام .