رسيد يبغو مخايل و امارات نجابت از جبههء وى تفرّس كرده وى را سباشى « 1 » نمود ، يعنى مقدمة الجيش . چون دقاق تمرياليغ پدر سلجوق درگذشت ، يبغو بيشتر از پيشتر تربيت سلجوق مىكرد .
روزى سلجوق بر بانوى حرم مقدم نشست . بر بانو گران آمده در غيبت سلجوق سعايت و وشايت سلجوق كرد تا به غايتى كه يبغو قصد [ 54 ب ] هلاك وى را وجههء خاطر نمود .
سلجوق ادراك اين معنى كرده با اموال و مردم خود كه يك صد هزار گوسفند و يك هزار شتر و يك صد سوار بودند روى به جانب سمرقند آورده در يكى از برارى سمرقند با مال و مردم خود نزول كرد . نوبتى به حاكم سمرقند پيغام داد كه انوار
« وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ »
« 2 » بر چهار ديوار شهرستان وجود من سطوع نموده و مقصد اصلى من از ورود به سمرقند استسعاد اسلام است . اگر شخصى را به هدايت و ارشاد من روانه نمايى كه با مردم خود مسلمان شوم هر آينه مثوب و مأجور خواهى بود .
حاكم سمرقند عالمى را به تعليم ايشان فرستاد . سلجوق با جماعت تبعهء خود شرف اسلام يافتند . و كفار تتار « 3 » همه ساله از ملك سمرقند باج و جزيه مىگرفتند .
سلجوق ، ملك سمرقند را گفت من زنده باشم و مسلمانان جزيه به كفّار دهند . اگر مرا به لشكرى مددكار شوى جواب كفار تتار « 4 » بگويم . لاجرم ملك ، لشكرى با سلجوق همراه نمود و سلجوق مردم خود را با فوجى عظيم از قبايل و عشاير اتراك صحرانشين فراهم آورده به اتفاق عساكر سمرقند به سرحدّ اترار رفته كفار تتارى « 5 » را شكست عظيم داد ، آنگاه مال موفور و غنايم نامحصور به دست آورده معاودت نمود .
در غيبت او جمعى شتران قبايل سلجوق را دزديده بودند . در مراجعت ، آن جماعت را نيز مغلوب ساخته شتران را بگرفت . رفته رفته صيت شجاعت وى ورد لسان اقاصى و ادانى گشته از قبايل اتراك دشت خزر بسيارى بر او گرد آمدند و
هامش
( 1 ) . سوباشى پس ازين . در روضة الصفا سباشى ضبط شده است .
( 2 ) . اصل : و من يهدى اللّه فلا مضل له .
( 3 ) . اصل : تبار .
( 4 ) . اصل : تبار .
( 5 ) . اصل : تبار .