شب برناييم « 1 » به نيمه رسيد * صبح شيب از شب شباب دميد
اكنون صواب آن است كه عضد الدوله پسر مهتر خود را نزد من فرستى كه چون انوار نجابت و آثار كياست از ناصيهء حال وى تفرّس مىنمايم و مخايل و امارات سعادت و دولت از جبههء بالقوهاش مشاهده مىشود به امر وليعهدى خود تعيين كنم .
ركن الدوله عضد الدوله را به خدمت برادر ارسال داشت . چون عضد به اصطخر رسيد عماد الدوله امراى دولت و اركان حشمت را با هيبت تمام به استقبال عضد فرستاد و قريب شهر خود نيز استقبال كرده بعد از ملاقات وى را براى امارت فرود آورد و امرا و سران سپاه را فرمود تا به اسم سلطنت بر وى سلام كردند و تاج را بر فرق ميمونش گذاشت .
پادشاهى عضد الدوله فنا خسرو هفت سال بود
چون چند روز از جلوس عضد الدوله گذشت عماد الدوله جهان بىبقا را وداع نمود . در آن اثناء معز الدوله احمد بن پويه كه وى را عماد الدوله به فتح بلاد سيرجان و كرمان فرستاده بود فتح آن محال كرده ابراهيم سيمجور « 2 » حاكم آنجا را هزيمت فرموده و در سنهء اثنين و ثلثين و ثلث مائه اهواز را نيز گرفته لشكر به واسط برد . توزون امير الامراى خليفه با دوازده هزار نفر به حرب [ 46 الف ] معز الدوله رفته شكست فاحش يافت .
چون خليفه مخبر گرديد از راه مصالحه نامه به معز الدوله نوشته وى را طلب نمود . معز با لشكر عظيم به بغداد رفته با خليفه ملاقات نمود . خليفه در تعظيم و تبجيل وى بذل جهد كرده او را در مكان قابل فرود آورد . مقارن حال خليفه عهود و مواثيق با معز الدوله به تقديم رسانيد . خليفه وى را معز الدوله لقب داد ، و برخى گويند كه عماد الدوله خود القاب را به برادران و اولاد بر نهاد .
روزى يكى از نيكو خواهان معز الدوله را خبر داد كه مكتفى با تو در مقام خدعه و غدر است . بنابراين معز الدوله مكتفى را از امر خلافت خلع نموده مطيع
هامش
( 1 ) . اصل : برنانيم .
( 2 ) . اصل : سمجور .